{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی از دیوانه ای پرسید

مردی از دیوانه ای پرسید
نام اعظم خدا را می دانی ؟
دیوانه گفت نام اعظم خدا
" نان " است ،
اما این را جایی نمی توان گفت !
مرد گفت ؛ نادان شرم کن ،
چگونه نام اعظم خدا نان است ؟
دیوانه گفت :
در قحطی نیشابور ،
چهل شبانه روز می گشتم ،
نه در هیچ مکانی صدای اذانی شنیدم ،
و نه هیچ مسجدی را گشاده یافتم ،
آنجا بود که دانستم نام اعظم خدا
و بنیاد دین و مایه اتحاد مردم
" نان " است .
عطار نیشابوری
دیدگاه ها (۱)

مولاناعشق اول می کند دیوانه اتتا ز ما و من کند بیگانه اتعشق ...

"خالدحسینی" در رمان" بادبادک باز "مینویسد:در دنیا فقط یک گنا...

گاهی نفس به تیزی شمشیرمیشود...ازهرچه زندگیست دلت سیرمیشود......

خدایادلمان را به تومیسپاریمدلی که همچون یک دفتر پُر است ازغم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط