{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چنان در قید مهرت پای بندم

چنان در قید مهرت پای بندم

که گویی آهوی سر در کمندم

گهی بر درد بی درمان بگریم

گهی بر حال بی سامان بخندم

مرا هوشی نماند از عشق و گوشی

که پند هوشمندان کار بندم

مجال صبر تنگ آمد به یک بار

حدیث عشق بر صحرا فکندم

نه مجنونم که دل بردارم از دوست

مده گر عاقلی ای خواجه پندم

چنین صورت نبندد هیچ نقاش

معاذالله من این صورت نبندم

چه جان‌ها در غمت فرسود و تن‌ها

نه تنها من اسیر و مستمندم

سعدی
دیدگاه ها (۱)

⠀چنان در قید مِهرت پایبندم⠀⠀که گویی آهویِ سَر در کمندم⠀⠀⠀⠀گه...

▫️چنان در قید مهرت پای بندمکه گویی آهوی سر در کمندمگهی بر در...

چنان در قید مهرت پای بندمکه گویی آهوی سر در کمندمگهی بر درد ...

چنان در قید مهرت پای بندمکه گویی آهوی سر در کمندمگهی بر درد ...

چنان در قید مهرت پای بندمکه گویی آهوی سر در کمندمگهی بر درد ...

چنان در قید مهرت پای بندمکه گویی آهوی سر در کمندمگهی بر درد ...

.چنان در قید مهرت پای بندمکه گویی آهوی سر در کمندمگهی بر درد...

چُنان در قیدِ مهرت پای بندم‌که گویی آهوی سر در کمندمگهی؛ ‌‌ب...

چنان در قید مهرت پای بندمکه گویی آهوی سر در کمندمگهی بر درد ...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌چُنان؛‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط