‏من خیلی خسته شدم دیگه. خسته شدم از این همه شب، از این هم

‏من خیلی خسته شدم دیگه. خسته شدم از این همه شب، از این همه روز. از این همه هی "درست میشه، نترس" گفتن به خودم که بدونم دروغه و دیگه هیچی هیچ وقت درست نمیشه. اصلا آدم دلش میخواد بترسه. دلش میخواد ابر بشه بباره بلکه تموم بشه این همه سرب داغ توی گلو، توی نگاه.

•حمید سلیمی
دیدگاه ها (۱۵)

سناریو هانما پارت۱

- خداحافظی من از تو انقدر تلخ بود که خودم هم تموم شدم...حالم...

رمان اسیر خان پارت دهم 1۰

کوک: باشه( ترس )یون یکم شیر خورد یون: مرسی سیر شدمخواهر ته: ...

dark life = 41دو هفته از اون روز کنار دریاچه گذشته بود و تهی...

part 8

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

این فیک هم تموم شد خیلی ازتون ممنونم که فیکمو خوندین و حتی ب...

اخرین دعا 33

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.35(روایت از زبان جونگ ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط