وای ، خزان مشو ای لاله من

وای ، خزان مشو ای لاله من

ماه نهان در هاله من

ای یـار هـجده ساله من

مرو
وای ، اشك غمم ریزد بدامن

حرفی بزن دلم تو مشكن
قبله ی رو به قبله من مرو
ای مانده بین كوچه از من مگر چه دیدی
بیمـار نیمه جانم از من تو دل بریدی
ترسم كه تو بسوزی بـار دگر ز آهم
ای یك تنه سپاهم ببین كه بی سپاهم
فاطمه جوانم جوان قد كمانم
دیدگاه ها (۱)

ای وصل تو آب زندگانیتدبیر خلاص ما تو دانیاز دیده برون مشو که...

و تو آنروز که رفتی آتشی تلخ میان دل من شعله کشید روی زیبای ت...

«لطفا شعر را تا آخر بخوانید»و تو آنروز که رفتیآتشی تلخ میان ...

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـد از جـداییــهـــا حکـــ...

از پرده اگر ماه پری چهره برآیدبا غمزه‌ی مستانه خود، جلوه‌گر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط