{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌷 آمده بود نصیحتمان کند!

🌷 آمده بود نصیحتمان کند!
_تا آخر که جنک ادامه‌ ندارد. بیایید یک دامداری، چیزی بزنید داخل نیشابور تایگر جنگ تمام شد و برگشتید سر خانه و زندگی‌تان، یک‌چیزی داشته باشید.
نورعلی با خنده زد پس کله طرف و گفت: میخواهی دنیا رو بگیری؟ بروبگیر! ما نیستیم.

✍روایت: بیست و یکم

📖 کتاب: نورعلی
نیم نگاهی به زندگی و اوج‌بندگی
"سردار شهید نورعلی شوشتری"

#دهه_کرامت
#با_شهدا_گم_نمی_شویم
╭🌹
╰┈➤ @Sedaye_Enghelab
دیدگاه ها (۰)

علمی به روزترین و بهترین ایده ها و نظریه ها را در دانشگاهبیا...

میداد بعدازظهرها از پادگان خارج شوند.✍روایت: سی‌و چهارم 📖 کت...

🌷نماز شبش را خیلی آرام می‌خواند، اما نماز صبحش را بلند می‌خ...

🌷می‌گفت: زمان جنگ بعضی‌ها خیلی چیزها را نادیده گرفتند تا به ...

🌷بین شهدا، شهید برونسی را خیلی دوست داشت. می‌گفت: ساده و بدو...

🌷گاهی بچه ها در منطقه از مردم بومی گوسفند میخریدند برای تهی...

🌷بار اولی بود که رفت دیدن .امام می‌گفت: وقتی امام را دیدم ا...

🌷 بار اول که رفت جبهه، بعداز چهار ماه برگشت. انگار همان تبدي...

🌷نیشابور که بودیم پدر شبها خانه نبود منافقین خبر داشتند. سا...

🌷چند ماه بعداز پیروزی انقلاب، خواب دیده بود امام آمده و می‌گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط