🌷 بار اول که رفت جبهه، بعداز چهار ماه برگشت. انگار همان ت

🌷 بار اول که رفت جبهه، بعداز چهار ماه برگشت. انگار همان تبديل شد به قانون! خیلی می‌آمد سه‌ماه و دوماه بود. سه چهار روزی می‌ماند و دوباره برمی‌گشت.

✍روایت: هشتم

📖 کتاب: نورعلی
نیم نگاهی به زندگی و اوج‌بندگی "سردار شهید نورعلی شوشتری"

#شب_جمعه
#با_شهدا_گم_نمی_شویم
╭🌹
╰┈➤ @Sedaye_Enghelab
دیدگاه ها (۳)

«مرا پایینِ پای شهید شوشتری دفن کنید؛من سربازِ شهید شوشتری‌ا...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

ا/ت تمام روز به حرف‌های سوکجین فکر می‌کرد.«تصمیمی که می‌گیری...

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

چند روز از آن شب گذشته بود.ات و تهیونگ بالاخره با هم حرف می‌...

معامله p34تهیونگ پیام را خواند و اخمش عمیق‌تر شد.کوک: «نمی‌خ...

🖤 OBSESSION | وسواس پارت چهارم: مهمان ناخواندهساعت ۱:۰۶ بامد...

پارت ۲۴صدایِ آهنگِ پرانرژیِ عروسی از داخلِ سالن می‌اومد، اما...

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»part_2هفته‌ی اول ازدواجت، تقریباً ه...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟷 | اولین نتسئول، ساعت ۷:۱۵ صبح.صدای رفت‌وآمد ماش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط