{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گل یخ:

گل یخ:
توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه آقایی که با تلفن صحبت میکرد فریاد کشید و خیلی خوشحالی کرد و بعد از تمام شدن تلفن، رو به گارسون گفت : همه کسانی که در رستورانند، مهمان من هستن به “”باقالی پلو و ماهیچه””
“”بعد از 18 سال دارم بابا میشم””
چند روز بعد تو صف سینما، همون مرد رو دیدم که دست دختر بچه ی ۶ یا ۷ساله ای را گرفته بود که به او بابا میگفت
پیش مرد رفتم و علت کار اون روزشو پرسیدم
مرد با شرمندگی زیاد گفت: آن روز در میز بغل دست من، پیرمردی با همسرش نشسته بودند پیر زن با دیدن منوی غذاها گفت: ای کاش میشد امروز باقالی پلو با ماهیچه میخوردیم، شوهرش با شرمندگی ازش عذر خواهی کرد و خواست به خاطر پول کمشان، فقط سوپ بخورند
من هم با آن تلفن ساختگی خواستم که همه مهمان من باشند تا اون پیرمرد بتونه بدون شرمندگی، غذای دلخواه همسرش را فراهم کنه.
((خدا)) را فقط با “دولا و راست شدن” و امتداد “”والضالین”” نمیتوان شناخت…..

زندگی دفتری از خاطره هاست

یک نفر همدم خوشبختی هاست

یک نفر همسفر سختی هاست

چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد

انچه باقیست فقط خوبی هاست......
🌷 🌷 🌷 🌷 🌷 🌷 🌷 🌷 ⚘
دیدگاه ها (۵۲)

👈 باقالی پلو باگوشت💬 گاهی برای «بهشت خریدن»، لازم نیست کار ع...

تاثیر گذار★توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرده که با ت...

توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرده که با تلفن صحبت می...

من حال کردم بخون عالیه شخصی تعریف میکرد : توی رستوران نشسته ...

توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرده که با تلفن صحبت می...

توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرده که با تلفن صحبت می...

من حال کردم بخون عالیه شخصی تعریف میکرد : توی رستوران نشسته ...

شخصی تعریف میکرد : توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه مردی که...

خیلی زیباست لطفا حتما بخوانید..................................

خیلی زیباست لطفا حتما بخوانید..................................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط