{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من حال کردم بخون عالیه

من حال کردم بخون عالیه





شخصی تعریف میکرد : توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرده که با تلفن صحبت میکرد فریاد کشید و خیلی خوشحالی کرد و بعد از تمام شدن تلفن، رو به گارسون گفت : همه کسانی که در رستورانند، مهمان من هستن به ""باقالی پلو و ماهیچه""

""بعد از 18 سال دارم بابا میشم""

چند روز بعد تو صف سینما، همون مرد رو دیدم که دست بچه ی 3یا 4 ساله ای را گرفته بود که به او بابا میگفت

پیش مرد رفتم و علت کار اون روزشو پرسیدم

مرد با شرمندگی زیاد گفت: آن روز در میز بغل دست من، پیرمردی با همسرش نشسته بودند پیر زن با دیدن منوی غذاها گفت: ای کاش میشد امروز باقالی پلو با ماهیچه میخوردیم، شوهرش با شرمندگی ازش عذر خواهی کرد و خواست به خاطر پول کمشان، فقط سوپ بخورند

من هم با آن تلفن ساختگی خواستم که همه مهمان من باشند تا اون پیرمرد بتونه بدون شرمندگی، غذای دلخواه همسرش را فراهم کنه.

((خدا)) را
فقط با
"دولا و راست شدن" و امتداد ""والضالین"" نمیتوان شناخت...!!
************************

امروز ،...من ،..آقای همسر ،و دوستامون...دورهمی
دیدگاه ها (۵)

#just_doktor p۷یک هفته به سختی برای سونگمین کوچولو گذشتهرشب ...

من حال کردم بخون عالیه شخصی تعریف میکرد : توی رستوران نشسته ...

توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرد که با تلفن صحبت میک...

توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرده که با تلفن صحبت می...

توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرده که با تلفن صحبت می...

توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرده که با تلفن صحبت می...

تاثیر گذار★توی رستوران نشسته بودم که یک دفعه یه مرده که با ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط