شعر و غزل

آورده بودی با خودت ریواس هایت را
با گرمی ات، با بوسه ها، گیلاس هایت را

عطر بهار از لای موهای تو می ریزد
از کوچه بگذر تا ببویم یاس هایت را

محدوده ی عشق تو را هرکس نمی فهمد
اندازه کن با حس من مقیاس هایت را

رفتی و رد تیشه ات بر سینه ام جا ماند
برداشتند از من همه الماس هایت را!

صد مهربانی را فقط یک زخم از دل بُرد
بر باد داده این همه غم، پاس هایت را

بی تو، کنار تخته نردی شعرها خواندم
یک شب بیایی و بریزی تاس هایت را

حال و هوای خوب قلبم بر نمی گردد
حتی اگر برگردی و حتی هوایت را...!


آرزو حاجی خانی
کاری به جز دلت
دیدگاه ها (۲)

باد ما را خواهد برد. پاییز هم حریف شاخه های ما نبود اگر تیشه...

دو چندان می شود با خنده ات گیلاس و ابریشمولی اخم تو یعنی جنگ...

محمد شیرین زاده شاعر مشهدی

خدا همیشه چیزهایی که می‌خواستم را وقتی که از او می‌خواسته‌ام...

کپشن رو مطالعه کن

الهام سرمیلی شاعر بروجردی

زهرا رسول زاده

جنس مخالف ،لولو نیست اما اگر ندانی با آن چگونه برخورد کنی بد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط