(شعر از خودم)
(شعر از خودم)
دیده چنان از غم آن سرو روان تار گشت
راه ز بی راه ندانست و گرفتار گشت
دست در آغوش چمن شد به یکی آرزو
ترسم ازآن روزگل از باغ چمن خار گشت
پا اگر از جستن آن مشک ختن لنگ شد
هیچ مپندار که عاجز ز چنین کار گشت
گوش ز هر پندونصیحت ز برایش کراست
حلقه به گوشش شود ار یار به دلدار گشت
دل به هوایش نه سر از پا و نه پا را ز سر
هم سر و هم پا برود تا ز تو گفتار گشت
سر به یکی گوشه چشم از خم ابرو فداست
گوشه ی چشمش به سرم قیمت بازارگشت
گردن لالی سپری بود که گیسوی یار
عاقبت آن گونه که می خواسته بر دارگشت
( لطفا نظر دهید)
دیده چنان از غم آن سرو روان تار گشت
راه ز بی راه ندانست و گرفتار گشت
دست در آغوش چمن شد به یکی آرزو
ترسم ازآن روزگل از باغ چمن خار گشت
پا اگر از جستن آن مشک ختن لنگ شد
هیچ مپندار که عاجز ز چنین کار گشت
گوش ز هر پندونصیحت ز برایش کراست
حلقه به گوشش شود ار یار به دلدار گشت
دل به هوایش نه سر از پا و نه پا را ز سر
هم سر و هم پا برود تا ز تو گفتار گشت
سر به یکی گوشه چشم از خم ابرو فداست
گوشه ی چشمش به سرم قیمت بازارگشت
گردن لالی سپری بود که گیسوی یار
عاقبت آن گونه که می خواسته بر دارگشت
( لطفا نظر دهید)
- ۲.۰k
- ۱۴ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط