{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( شعر از خودم )

( شعر از خودم )
مه ز خجالت کشید ،پرده به سر تا که دید ×
آن گل تازه رسید ،شام سیه شد سپید ×
گشت خجل آفتاب ،از رخ آن ماه تاب ×
گفت مرا برده خواب ،آب به رویم زنید ×
سرو روان است آن ،باغ جنان است آن ×
مالک جان است آن ،جمله ی جان ها خرید ×
جشن زلیخا به پاست ،یوسف کنعان به جاست ×
دیده ز چاقو جداست ،دست و دهان را برید ×
کیست از آن دور دست ،آمد و بنمود مست ×
هر چه در این دهر هست ،دست به دلها کشید ×
مشک ختن بو گرفت ،شهرتش از او گرفت ×
چشم ز آهو گرفت ،بند برید و رمید ×
غنچه ی لالی شکفت ،تا که از آن یار گفت ×
دیده چو دیدش نخفت ،خواب ز چشمش پرید ×
(قالب شعر غزل،لطفا نظر دهید)
دیدگاه ها (۱۱۴)

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

(شعر از خودم)دیده چنان از غم آن سرو روان تار گشتراه ز بی ...

زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرستیک موی سر به مهر به دست صبا ...

شعر غزل و عاشقانه مولاناای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کن...

سود گرت هست گرانی مکن خیره سری با دل و جانی مکنآن گل صحرا به...

سود گرت هست گرانی مکن خیره سری با دل و جانی مکنآن گل صحرا به...

تـا بـه جـفایت خـوشـم، تـرک جـفا کرده ایایــن روش تـــازه را...

کسی که ناز مرا می کشید مادر بود *** کسی که حرف مرا می شنید م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط