{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

متن پست ایnستاگرام این آرمی:

متن پست ایnستاگرام این آرمی:

👤: هنوزم نمیتونم باورش کنم. بهش گفتم قراره کنسرت برم اون گفت تموم تلاششونو میکنن و بهترین خودشونو نشون میدن، طرز راه رفتنش خیلی بامزه بود، خیلی شیک به نظر میرسید، فوق‌العاده کاریزماتیک و خیلی صمیمی بود. کمی دنبالش راه رفتم تا مطمئن بشم خودشه یا نه، با خودم فکر کردم شاید معذب بشه. برای همین ایستادم و صداش زدم ببخشید؟ اون برگشت بعد پرسیدم شما جونگکوکی؟ با اشاره دست گفت بله» اینکه اگه مزاحمش شدم واقعاً متأسفم ولی وقتی دیدمش نتونستم بدون سلام کردن رد بشم. فوراً فهمید ارمیم بعد تصمیم گرفتم شانسمو امتحان کنم پرسیدم میتونیم عکس بگیریم، و اضافه کردم «لطفاً اگه دوست ندارین فقط بگید نه فوراً میرم، واقعاً متأسفم». اولش کمی مردد بود ولی بعد به سمتم اومد، آغوشش رو باز کرد و منو بغل کرد، بعد پرسید اینجا زندگی میکنم. گفتم یه شهر دیگه و این اولین باره اینجام گفت سرنوشت
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
عــــــــــــــررررررررررر😭😭
دیدگاه ها (۰)

🐯💕~ تهیونگ با دوستش رفته بودن غذاخوری و بانویی که اونجا کار ...

تو پست قبلی https://wisgoon.com/v/SQXRHJ4HJM گفتم که اینکه چ...

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

*💜 یه آرمی تو رستورانی که کار می‌کنه، به‌طور اتفاقی تهیونگ ر...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³²ویو: اتاز وقتی برگشته بودیم...تق...

رومان روز برفی (پارت9)از زبان ات تھیونگ مارو صدا کرد کہ بریم...

پارت۸(کاتسوکی با حرص از روی تخت بلند شد و چند بار طولِ اتاقش...

خب کارلوی عزیزم امروز میشه سه ماه که دوستیم میدونی این سه ما...

شاهکاری به نام دروغ

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: دوهواپیما بلند شد و همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط