{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای عمر بازرفته نمی آیی از سفر

ای عمر بازرفته نمی آیی از سفر


وی بخت خفته، هیچ نداری ز ما خبر

ما همچنان خیال تو داریم، در دماغ
ما همچنان جمال تو داریم، در نظر
.
از بوی تو هنوز نسیم است با صبا
وز روی تو هنوز نشانی است در قمر

سر می‌زنیم بر در سودای وصل و هیچ
از سر خیال وصل نخواهد شدن بدر

دل رفت و عمر رفت و روان رفت و بعد ازین
ماییم و آه سرد و لب خشک و چشم تر
دیدگاه ها (۲)

ای عمر بازرفته نمی آیی از سفر وی بخت خفته، هیچ نداری ز ما خب...

نفس برآمد و کام از تو بر نمی آیدفغان که بخت من از خواب در نم...

نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آیدفغان که بخت من از خواب در نم...

🌹🌷نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آیدفغان که بخت من از خواب در ...

صبا ز منزل جانان گذر دریغ مداروز او به عاشق بی‌دل خبر دریغ م...

-صبا ز منزل جانان گذر دریغ مداروز او به عاشق بی‌دل خبر دریغ ...

نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آیدفغان که بخت من از خواب در نم...

کو مژده‌ای ز مقدم عید وصال تو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط