{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خــــــــــدایا؟!

خــــــــــدایا؟!

انگار تو را نمی‌فهمم!
هستی،
و من چه ساده
یاد تو را در لحظه‌های مبهم حیات گم می‌کنم.
وای بر من لحظه‌های سرخوشی و بی‌عاری...
بودنت را کتمان می‌کنم
تا زیر بار گناه‌های پیاپی بی‌هوش نشوم
و فراموشم می‌شود
که این کتمان، عین بی‌هوشی‌ است بیادت میاورم...
روزهاست خود را آزاد می‌نامم
و آزاده،
با آن که می‌دانم سر بر سینه اسارت گذاشته‌ام بی تو!
پناهم بده! تنهایم... تنهای بی‌تو!
روزهاست ،..
دست تنهایی را می‌بوسم...
و لحظه‌های ...
پر از تشویش او را در آغوش می‌کشم
و می‌بویم ‌...
می‌‍‌دانم هستی، این منم که نیستم!

خدایـا خوب میدانی که من بی تو هیچم....
تو شاهرگ منی ,من بی تو میمیرم....
تنهــــــایم مگذار...
دیدگاه ها (۲)

قلب، مهمانخانه نیست که آدم‌ ها بیاینددو سه ساعت یا دو سه روز...

گاهی نه آشنا دردت رامیفهمد.!!!نه حتی صمیمی ترین دوست.!!!گاهی...

این روزها ، تلخمدست برداشته‌ام از توجهِ بی‌ وقفه به حضور آدم...

سنـــــگ قبرمو دوست دارم..چون...قرار بشـــــهـ پاتوق دوســــ...

آری....می دانم !....خوب می دانم که خدا هست حتی در غریبانه ت...

پروانه جان

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽_بخش اول_عین خیال هیچکس نیستیم؛ این را بفهم!تنه...

عاشقانه های شبنم

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

سلام من مایا هاوک هستم و اینجام تا بررسی کنماز مجموعه کرایتر...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑧_بخش اول_ او مظهرِ واقعی یک تص...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷④ريشه تمام اندوه‌ها؛ توقع داشتن ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط