مافیای عزیز منp۷
هیونجین و لینو و چانگبین یهو وارد خونه میشن. چان و سونگمین تعجب میکنن و هول میکنن. سونگمین سعی میکنه چان رو از خودش جدا کنه ولی چان خیلی محکم اونجا وایساده و نمیزاره سونگمین بره. هیونجین و لینو و چانگبین وارد شدن و صحنه رو دیدن.
هیونجین: wtf!..
لینو: اینجا چخبره؟!
چانگبین: اووووو! پشمام پادشاه تاریکی ها دوست پسر دارههه!!
هیونجین: تو مگه نگفتی دیگه عاشق نمیشی و علاقه ای نداری؟! پس ایشون کی میباشن؟!
سونگمین گونه هاش از خجالت قرمز میشه.
سونگمین: من...من با اون قرار نمیزارم..
سریع از چان جدا میشه و گوشیش رو برمیداره.
سونگمین: خدافظ چان!..
سونگمین با خجالت سریع از اونجا میره. چان با یه نیشخند جذاببب به خجالت و رفتن سونگمین نگاه میکنه. و تاکسی میگیره و سمت خونش حرکت میکنه.
لینو: اون کی بود چان؟! دوست پسرت؟
چان: نه بابا!
چان یه نیشخند معنا دار میزنه.
چان: البته فعلا..
هیونجین: اووو!..میخوای مخشو بزنی؟
چان: آممم..شاید!..
چانگبین: شاید؟ زر نزن چان! من این نیشخند رو میشناسم!
لینو: حالا واقعا دوستش داری یا نه؟
چان: فکر کنم...
هیونجین: پسر خوب و مهربونی به نظر میومد.
چانگبین: درسته که مظلوم به نظر میاد ولی باید اطلاعات ازش جمع کنیممم!
لینو: حق با توئه! البته اگه چان بخواد بیشتر بشناستش
چان: اوهوم خوبه..فردا شروع میکنیم.. *خمیازه میکشه*
چان: من میرم بخوابم داشتید میرفتید در رو ببندید!..
چان وقتی داشت میرفت سمت اتاقش این رو میگه.
چانگبین: بیشعور این چه وضعه پذیرایی از دوستاته؟ *با یکم خنده*
چان: شب خوش
چان رفت اتاقش و پسرا هم دیگه رفتن. چان به این فکر میکرد که سونگمین مثل زن قبلیش ولش میکنه یا نه..
☆
☆
☆
کامنتا به ۵۰ تا و لایکا به ۴۰ تا برسه بعدی رو میزارم
هیونجین: wtf!..
لینو: اینجا چخبره؟!
چانگبین: اووووو! پشمام پادشاه تاریکی ها دوست پسر دارههه!!
هیونجین: تو مگه نگفتی دیگه عاشق نمیشی و علاقه ای نداری؟! پس ایشون کی میباشن؟!
سونگمین گونه هاش از خجالت قرمز میشه.
سونگمین: من...من با اون قرار نمیزارم..
سریع از چان جدا میشه و گوشیش رو برمیداره.
سونگمین: خدافظ چان!..
سونگمین با خجالت سریع از اونجا میره. چان با یه نیشخند جذاببب به خجالت و رفتن سونگمین نگاه میکنه. و تاکسی میگیره و سمت خونش حرکت میکنه.
لینو: اون کی بود چان؟! دوست پسرت؟
چان: نه بابا!
چان یه نیشخند معنا دار میزنه.
چان: البته فعلا..
هیونجین: اووو!..میخوای مخشو بزنی؟
چان: آممم..شاید!..
چانگبین: شاید؟ زر نزن چان! من این نیشخند رو میشناسم!
لینو: حالا واقعا دوستش داری یا نه؟
چان: فکر کنم...
هیونجین: پسر خوب و مهربونی به نظر میومد.
چانگبین: درسته که مظلوم به نظر میاد ولی باید اطلاعات ازش جمع کنیممم!
لینو: حق با توئه! البته اگه چان بخواد بیشتر بشناستش
چان: اوهوم خوبه..فردا شروع میکنیم.. *خمیازه میکشه*
چان: من میرم بخوابم داشتید میرفتید در رو ببندید!..
چان وقتی داشت میرفت سمت اتاقش این رو میگه.
چانگبین: بیشعور این چه وضعه پذیرایی از دوستاته؟ *با یکم خنده*
چان: شب خوش
چان رفت اتاقش و پسرا هم دیگه رفتن. چان به این فکر میکرد که سونگمین مثل زن قبلیش ولش میکنه یا نه..
☆
☆
☆
کامنتا به ۵۰ تا و لایکا به ۴۰ تا برسه بعدی رو میزارم
- ۴۲.۸k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط