بین دو دنیاp27
چند سال میگذره و فلیکس و سونگمین هنوز پیش چان و هیونجین هستن. توی این چند سال بلخره پدر و مادر فلیکس و سونگمین کنار میان و قلمروی جادوگرا و پری ها و خون اشاما باهم کنار میان و صلح میکنن. امروز هوا ابری بود. هوایی که هم برای خون اشاما و پری ها. و اینکه امروز عروسی هیونجین و فیلیکسه. همه ی مهمونا آماده شدن و منتظر فیلیکس هستن. سونگمین فیلیکس رو اروم میکنه و چان هم به مهمونا میرسه و حواسش به هیونجین هست. هیونجین خونسردیش رو حفظ کرده ولی توی ذهنش خیلی استرس داره و منتظره سونگمینه.
فیلیکس: سونگمین به نظرت کاری که میکنم اشتباهه؟
سونگمین: خری؟ نخیرممم اون تورو دوست داره و توهم اونو دوست داری. البته اگه منصرف شدی من پشتتم نگران نباش
فیلیکس: ممنون سونگمینی..
فیلیکس از جاش بلند میشه و کمی خودش رو مرتب میکنه و بعد نفس عمیق میکشه و آماده میشه تا بره و عروسی رو شروع کنه
فیلیکس: سونگمین به نظرت کاری که میکنم اشتباهه؟
سونگمین: خری؟ نخیرممم اون تورو دوست داره و توهم اونو دوست داری. البته اگه منصرف شدی من پشتتم نگران نباش
فیلیکس: ممنون سونگمینی..
فیلیکس از جاش بلند میشه و کمی خودش رو مرتب میکنه و بعد نفس عمیق میکشه و آماده میشه تا بره و عروسی رو شروع کنه
- ۱۳.۳k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط