پدر شهید هریس:شنیدم به او گفتند که چطور میخواهی مادرت را

پدر شهید هریس:شنیدم به او گفتند که چطور میخواهی مادرت را تنها بگذاری و بروی،بابک هم گفته مادر همه ما آنجا در سوریه است،من بروم سوریه که بی مادر نمی مانم،میروم پیش مادر اصلی مان حضرت زینب
@Afsaran.ir
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

آنچه از نسل جدید نمیدانیم!/ استوری جالب توجه رتبه ۶ کنکور زب...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :و ازعبادت او به خاطر م...

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شو...

ب بابک گفته بودند ک چطور میخوای مادرت را تنها بگذاری و بروی؟...

*خاطره از شهید بابک نوری هریس*شهید می‌گفتند: نگران من نباشید...

🔷 ماجرای اعزامش به سوریه اززبان پدرش...

یا مهـــــدی(عج):مادر شهید من خواب دیدم که حضرت زینب کبری (س...

قصه شهید بابک نوری هریس، از همین‌جا شروع شد، از وقتـی عکس‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط