{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امیدرا از نجاری اموختم که مغازه‌اش

امیدرا از نجاری اموختم که مغازه‌اش
سوخت ولی او با همان چوب های
سوخته مغازه ذ غال فروشی باز کرد.
دیدگاه ها (۱)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_20بعد از پارک کردن ماشین از ...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۵۴ویو راوی مشتری تش...

❌معاون #وزیر_ارتباطات : گران‌فروشی #اینترنت احراز نشده است/ ...

نحوه کار با سرقلمهای هویه سوختنگاری( قسمت اول).اگر برای اولی...

رمان دومپارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚چشم های اقیانوسی...

🚗تصمیم جدید دولت برای تامین #بنزین کاربران راننده #تاکسی_این...

اون آقایی که موتورش سوخته بود و کف خیابون براش پول جمع کردن،...

‏✅ سردار محبی: دنیا خواهد دید چه خواهد شد!سخنگوی سپاه:هرگونه...

های گرل ها ببخشید چند روزه نبودم یه هیتر کو.ن گشاد گزارشم کر...

امام شهید فرمود :امارات هم به جهان اسلام خیانت کرد هم به کشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط