هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_20
بعد از پارک کردن ماشین از ماشین پیاده شدیم..
وارد پاساژ شدیم پناه با دیدن اسباب بازی فروشی جیغ خفه ای کشید
+چقدر خوشگلنن!!
دستشو کشیدم بردمش داخل
_هر چی دلت خواست انتخاب کن!
متعجب نگاهم کرد
+واقعانیی؟
سری به معنی تایید تکون دادم که دور مغازه چرخید و هر چی دلش میخواست رو بر میداشت
بعد از حساب کردن با پنج تا پلاستیک بزرگ اسباب بازی از مغازه بیرون زدیم
پلاستیک هارو داخل ماشین گذاشتیم برگشتیم تو پاساژ
دستشو کشیدم به سمت لباس فروشی بردمش..
دستش رو کت کوتاهی نشست که با اخم روی دستش زدم
_لباس کوتاه نمیخری!
بعد از کلی خرید کردن حساب کردیم از مغازه بیرون زدیم..
چشم غره ای بهم رفت
+خسته شدم از بس لباس پرو کردم!
خنده ای کردم با دیدن مغازه لباس زیر فروشی چشام برق زد
دستمو پشت کمر پناه گذاشتم به سمت مغازه هدایتش کردم..
با دیدن تابلو بالا مغازه سرخ شد
+آقا اینجا برای خانوم هاست
سری تکون دادم
_تو هم خانوم منی خب!
وارد مغازه شدیم بی توجه به پناه چند تا ست و کا.ستوم انتخاب کردم گذاشتم روی میز..
دیدگاه ها (۳۲)

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:15[ویو جونگکوک]داشتم به دشمن ...

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

چند پارتی (درخواستی)

the first lie

کپشننننننننننن🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐دوردونه سکسی🤤🔞پارت دو صدای شلیک و دیگر...

پنهان عشق

پارت ۵۸

دیو و دلبر پارت ۱۹ عقب کشیدم و پامو سمت زن عمو زیور کشیدم دس...

کپشنننن گلیااا:)))عروسک من😈🔞پارت هفتاد و پنج لباشو نزدیک به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط