یک بار که جانش را داشته باشم، درباره‌ی درد فیزیکی طولانی

یک بار که جانش را داشته باشم، درباره‌ی درد فیزیکی طولانی می‌نویسم. این که چطور یک بیماری کهنه به تدریج همه‌ی ارکان زندگی را می‌بلعد، و تو از دنیا جا می‌مانی و می‌بازی. نه برای این که نجنگیده‌ای، نه. برای این که تو جنگ دیگری هم داشته‌ای.جنگی جانکاه و طولانی و غیرمنصفانه.

از کودکی تا الان که از کوه برگشته‌ام و در پایان روزی خوشایند هجوم ناگهانی درد مچاله‌ام کرده، همیشه خواسته‌ام این جان رنجور را پنهان نگه دارم. برای من سخت است کسی تیمارم کند، و بسیار سخت‌تر است کسی که دوستش دارم دردکشیدنم را ببیند. شکل دردم هم طوری نیست که بتوانم توضیح یا درمانی پیدا کنم، پس تنهاییم را دائما بزرگ‌تر کرده‌ام. آن‌قدر بزرگ که زوزه‌های این گرگ معلون کسی را نترساند.

این چند خط را نوشتم که فقط یادآوری کنم اگر اطراف شما کسی هست که درد می‌کشد و شما را پس می‌زند، دلیلش الزاما نخواستن نیست. آدم دیگر 'نمی‌تواند". واقعا نمی‌تواند. اگر دوستش دارید همان‌قدر که می‌خواهد دور بمانید، و مجبورش نکنید به خاطر غم شما هم از دردکشیدن خودش متنفر باشد.
همین.
دیدگاه ها (۰)

اگر می‌دانستید بعضی آدم‌ها چه مسیر سخت و طولانی‌ای را پشت سر...

🌅حس غریبی دارد روزهای جمعه…🥀چند حس را با هم تجربه می‌کنی؛هم ...

کوروش را بیشتر از همه با یک تکه گِل می‌شناسیم؛ استوانه‌ای کو...

آن‌ها دوباره شروع به حرف زدن کردند، اما این بار یاد گرفتند ک...

امروز تولد توئه، جنگکوک… 🥹💜۲۹ سال از روزی می‌گذره که تو به ا...

👁️ چشم؟ درمان و ترمیم براش داریم.👂 گوش؟ علم براش راهکارهای م...

بعضی وقت‌ها زندگی با یک غافلگیریِ غیرمنتظره، طوری غافلگیرت م...

رمان انتقام ازدواج کامل

۸۱ سالگی باشگاه بزرگ استقلال، مبارکاستقلال فقط یک نام نیست؛ ...

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط