عاشقانه

پرس شرح دلم را ز اشکِ  پنهانی
گرفته حالِ مرا بغض و دردِ طغیانی
درانتظار نگاهت شدم اسیرِ سکوت
نشسته ام ز چه رو با دو چشم بارانی
بیا که شعر سرایم دمی برایت ، یار
برای دفترِ شعرم هنوز هم ،  آنی
اگرچه نبضِ دلم چون کویر سوزان است
میانِ بیت و غزل واژه ام نمایانی
صدای حنجره بی تو چقدر غمگین است
بیا که همدمِ این عاشقِ  پریشانی
شدم محاصره در جنگِ عقل و احساسم
دل مرا نکشان هی به سمت ویرانی
نوازشی بکن آخر نگاهِ سرد مرا
که نیست حال بدم را طبیب و درمانی
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

حدیث خانه ی قلبم حدیث زندانی حدیث لذت و اندوه ؛ عشق پنهانی م...

نـوشتم نـامه ای بهر تـو ای عطرِ پریشانیخطوطِ مبهمی از لای به...

نوشتم نامه ای بهر تو ای عطر پریشانیخطوط مبهمی از لای به لای ...

نـوشتم نـامه ای بهر تـو ای عطرِ پریشانیخطوطِ مبهمی از لای به...

.نــاز تـو و نـیاز مـن ، ای مــه دل پـذیـر مـن دل ز کـفـم رب...

آقا جانم در آرزوی تو هستم همیشه نورانی اسیر زلف تو هستم، نگف...

در آرزوی تو هستم همیشه نورانی اسیر زلف تو هستم، نگفته می دان...

...تو آن ابر بهارانی و من چون شعر بارانیپریشان کرده‌‌ای ما ر...

زهر ترین زاویـــه ی شوکرانمرگ ترین حقه ی جادوگرانداغ ترین شه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط