و هان ای تصدقت شوم
و هان ای تصدقت شوم
قربان درد بازوهایت بروم
بیا فالت را بگیرم
کف دستت لازم نیست
هر چین و چروک افتاده در پیشانی ات
خودش تمام تهِ دلت را لو میدهد
خودت هم باورت نمیشد که تا حالا
میتوانستی ادامه دهی
هنوزم که به عقب نگاه می اندازی به صاف بودن کمرت تعجب داری
درست میگویم؟!
منِ فالگیر را تصدیق میکنی؟!
انگار حتی حوصله ی تایید مرا هم نداری
تو خیلی وقت است ساکت شده ای
تو خیلی وقت است که حوصله ات ته کشیده است
درد تنت را فقط خودت میفهمی و از اینکه نمیتوانی نَمی از آن را به دیگران بفهمانی هم، انگار غصه داری!
ولی آخرش را همین اول میگویمت فالت را می بندم...
هیچ وقت تهِ دلت برای هیچ زندگی ای نلرزد هم دردمندیم بلا استثناء
دردمان یکی نیست
ولی همه درد مندیم
خدا به همه درد داده است
تا صبحم بنشینی تا برایت فال بگیرم باز برایت آینده ای روشن تصور نمیکنم
یا برایت از سفر کرده ای نمیگویم که قرار است اتفاق تازه ای برایت بیاورد
خیر
تو نامت رنج،فرزند درد و جدت بلا می باشد.
دردت را بپذیر و شکر کن بر این درد جان پذیر
لاجرم خدای دردآفرین تو را به روزگار بهتر پذیرا شود.
و سرت را فقط در یقه ی خدا ببر
هق هقت را فقط پای او سرازیر کن
غُرهایت را به پیشگاه خدا هدیه ببر
و هیچ دری را غیر در خانه خودش نکوب
که بسیار به بزرگی اش بر میخورد
فال تمام.
قربان درد بازوهایت بروم
بیا فالت را بگیرم
کف دستت لازم نیست
هر چین و چروک افتاده در پیشانی ات
خودش تمام تهِ دلت را لو میدهد
خودت هم باورت نمیشد که تا حالا
میتوانستی ادامه دهی
هنوزم که به عقب نگاه می اندازی به صاف بودن کمرت تعجب داری
درست میگویم؟!
منِ فالگیر را تصدیق میکنی؟!
انگار حتی حوصله ی تایید مرا هم نداری
تو خیلی وقت است ساکت شده ای
تو خیلی وقت است که حوصله ات ته کشیده است
درد تنت را فقط خودت میفهمی و از اینکه نمیتوانی نَمی از آن را به دیگران بفهمانی هم، انگار غصه داری!
ولی آخرش را همین اول میگویمت فالت را می بندم...
هیچ وقت تهِ دلت برای هیچ زندگی ای نلرزد هم دردمندیم بلا استثناء
دردمان یکی نیست
ولی همه درد مندیم
خدا به همه درد داده است
تا صبحم بنشینی تا برایت فال بگیرم باز برایت آینده ای روشن تصور نمیکنم
یا برایت از سفر کرده ای نمیگویم که قرار است اتفاق تازه ای برایت بیاورد
خیر
تو نامت رنج،فرزند درد و جدت بلا می باشد.
دردت را بپذیر و شکر کن بر این درد جان پذیر
لاجرم خدای دردآفرین تو را به روزگار بهتر پذیرا شود.
و سرت را فقط در یقه ی خدا ببر
هق هقت را فقط پای او سرازیر کن
غُرهایت را به پیشگاه خدا هدیه ببر
و هیچ دری را غیر در خانه خودش نکوب
که بسیار به بزرگی اش بر میخورد
فال تمام.
- ۸۹
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط