{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می روم تا باز امشب بی تو بی پروا بگریم

می روم تا باز امشب بی تو بی پروا بگریم
بر جدایی های موج از دامن دریا بگریم
درد بی پروانگی دارم به دل پروانه ی من
هم چو شمعی در عزای خویشتن تنها بگریم
درد هجرانش به صحرای جنونم برده امشب
ای اجل یاری نما کامشب در این صحرا بگریم
پا به هر جا می نهم کنج قفس باشدنصیبم
نیست آزادی مرا تا این که بی پروا بگریم
شام هجران را دگر امید فردایی نباشد
جای آن دارد که بر این شام بی فردا بگریم
دیدگاه ها (۱۴)

گفتم از نزدیکی دیدار، گفتی «ساده‌ای!دورم از دیدار با هر پیش‌...

طوری دلم گرفته که باید تو وا کنی !یعنی چنان شکسته که باید دع...

چه حالی می دهد باران، ولی تنها کنار تودو جرعه چای، یک فنجان،...

دیدمت چشم تو جا در چشم های من گرفتآتشــی یک لحــظه آمد در دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط