{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میگفت:

میگفت:
خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: ...آزادی...آزادی...آزادی...
و عابران خسته میپرسند: آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال میکرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی...آزادی قبل از انقلاب بود...
گفتم:
از غرب که به میدان آزادی نگاه کنی، آزادی قبل از انقلاب است. از میدان امام حسین (ع) که به آزادی نگاه کنی،آزادی درست میفتد بعد از انقلاب.
پس بنگر در کدامین سو ایستاده ای ...
دیدگاه ها (۲)

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

part:37(خیلی معذرت میخوام ویسگونم هنگ کرد بود الان ویسگونم ب...

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

میگفت:خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزن...

میگفت:خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزن...

میگفت:خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی،که آزادانه فریاد میزن...

میگفت:خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط