دل بردی از من به یغما ، ای ترک غارتگر من

دل بردی از من به یغما ، ای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوست ، از دست دل بر سر من

می‌سوزم از اشتیاقت ، در آتشم از فراقت
کانونِ من، سینه یِ من ، سودایِ من، آذرِ من

[ صفای اصفهانی ]
دیدگاه ها (۳)

#دلبرا دل میدهم تو دلدارم می شوی ؟عاشق زار تو میگردم تو یارم...

شعر و غزل

#پاییزتون‌پر‌از‌حس‌و‌حال‌خوب🍂🍁نمِ بارانِ پُر از حس دل‌انگیز#...

چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردممگر دشمن کند این‌ها...

شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک!

تو نمی‌خواهی عزیزت بشوم، زور که نیستیا نگاهم بکنی، چشم تو مج...

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

از همان روزی که کردی رخنه در جان و تنمدل به تو بستم شدی لیلی...

🏴🏴🏴🏴🏴السلام علیک یا صاحب الزمان ❣الا كه صاحب عزای ِ تمام غم ...

#غمخوار من! به خانه ی غم ها خوش آمدیبا من به «جمع» مردم تنها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط