{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای یار ناشناخته من دوست دارمت

ای یار ناشناخته من دوست دارمت
گاهی به جان و گاه به دل می سپارمت

در عالم خیال  ترا در کنار خویش
می بینم و به سینه ی خود می فشارمت

جانکاه شد حقیقت بی رحم زندگی
ای زاده ی  تصور،  از آن دوست دارمت

بردار پرده تا که سرا پای خویش را
دستی کنم ز شوق و به گردن در آرمت

باز آ که روشنایی  شمع   وجـود  را
اشکی کنم ز حسرت و در  پا ببارمت

درد من و حکایت عشق عجیب من
پیچیده قصه یی ست که  گفتن نیارمت

مخلوق آرزوی منی ای شراب عشق
درجام جلوه کن که به شادی گسارمت

نی نی که من به گوشه غم خوگرفته ام🦋🦋

#saharshehim💖
دیدگاه ها (۰)

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

⁰¹ : ⁰¹..فریاد ها سر دادم در کویر احساساتت، تو اما گویی کر ش...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

پاییز آمدست !کــــه خود را ببارمت.پاییز لفظ دیگر ؛"من دوست د...

#پاییز آمدست !کــــه خود را ببارمت .#پاییز لفظ دیگر ؛"من دوس...

پاییز آمدست کــــه خود را ببارمتپاییز لفظ دیگر"من دوست دارمت...

پاییز آمدست !کــــه خود را ببارمت.پاییز لفظ دیگر ؛"من دوست د...

پاییز آمدست که خود را ببارَمتپاییز؛ نامِ دیگرِ "من دوست دارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط