دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شد

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شد
عشق خود از من گرفت و همدمم دیوار شد

عاشقش بودم ولی با رفتنش احساس من
در کنار پنجره با یاد او آوار شد

کاش گاهی بگذرد از کوچه ی دنیای من
عمر من پایان گرفت و حسرتم دیدار شد

این دل دلخسته و عاشق در این دریای فکر
عاقبت تنها شد و پیشانی اش تب دار شد

در تب عشقش مداوم سوختم اما دلم
با همه عاشق کشی ها باز هم بی یار شد
دیدگاه ها (۳)

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

‌ دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و هم...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط