{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شد

‌ دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شد
عشق خود از من گرفت و همدمم دیوار شد
عاشقش بودم ولی با رفتنش احساس من
در کنار پنجره با یاد او آوار شد
کاش گاهی بگذرد از کوچه ی دنیای من
عمر من پایان گرفت و حسرتم دیدار شد
این دل دلخسته و عاشق در این دریای فکر
عاقبت تنها شد و پیشانی اش تب دار شد
در تب عشقش مداوم سوختم اما دلم
با همه عاشق کشی ها باز هم بی یار شد
در پس دیوانگی هایی که کردم در پی ات
پشت سر گفتی فلانی فاقد رفتار شد
کاش قاضی حد زند این عاشق وابسته را
تا که شاید عقل من از خواب شب بیدار شد
دیدگاه ها (۲)

امشب اگر ساقی شوم تا صبح غوغا میکنمتا بی نهایت عشق را با عشق...

تقصیر خودم نیست اگر داغ و کبودم...حرف تو که آید به میان ، سخ...

دیگر نخواهم گشت عاقل، چای لطفا!من ، یاد تو ، افکار باطل، چای...

بمیــــری روزگار!!! داغ نـــدیدی که بدانی،،، ...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

دلبرم رفت و نگاهم در پی اش بیمار شدعشق خود از من گرفت و همدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط