سفیر کبیر Grand Ambassador
پارت ۱۴۴
به طور مثال در بخشی که من در حال حاضر در حال مطالعه آن بودم بیان شده بود که اگر جادوگر قادر به تشخیص زمان خروج جادو از نقطه متمرکز شده ،نباشد ممکن است آسیبهای شدیدی را در آن ناحیه متحمل شود. آسیبهایی چون نقص عضو کوری و مواردی چون از دست دادن کنترل جادو که حتی تصورش هم برای من ممکن نبود.
به همین دلیل کمتر سعی میکردم نظرات و تمرینات کتاب را به صورت عملی امتحان کنم. اما این دلیلی برای کم اهمیت دانستن این موضوع و نادیده گرفتنش از جانب من نمیشد زمانیکه کتاب را ورق میزدم تکه کاغذی توجه من را به خودش جلب کرد زمانیکه کاغذ را باز کردم بر بالای آن با خطوط درشت نوشته شده بود
«ان وسيكا»
طلسمی که به واسطه آن قادر به شناخت میزان تواناییها و تسلط خود روی جادو خواهید شد. هر
جادوگری بسته به تواناییهایی که در کنترل و به اجرا درآوردن هر افسونی دارد، قادر خواهد بود :
تا توسط این طلسم به عنوان سنگ محک از میزان قدرت طلسم و تسلط بر آن آگاه شود. به طور
مثال: طلسم «اگنس اگر این طلسم در انتهای افسون ذکر شده آورده شود؛ بسته به رنگ، شکل، بزرگی و میزان درخشندگی آن شما قادر خواهید بود از حداکثر میزان قدرت این طلسم آگاه شوید. در این مورد اگر طلسم به صورت کروی و به رنگ سرخ و همراه با شعله های نارنجی شکل بگیرد این نشان میدهد که شما از حداکثر قدرت در اجرای این طلسم استفاده کرده اید. حال اگر قادر باشید از رنگ و میزان درخشندگی کاسته و این تغییر را به صورت یکسان و در فاصله زمانی کم و مشخص اجرا کنید این توانایی را به دست آورده اید که قدرت جادویی خود را کنترل کنید.
این خط را نمیشناختم اما در انتهای آن دست خط پدربزرگم را شناختم که نوشته بود: این طلسم یکی از هفت طلسم ابداعی مرلین است که به حباب قدرت معروف شده است. هر فردی با هر میزان از قدرت جادویی قادر به اجرای آن است افرادی که قادر هستند این طلسم را بدون اضافه کردن طلسمی دیگر به آن اجرا کنند از قدرت جادویی بالایی برخوردار هستند و کنترل جادو برای این دسته به مراتب سخت تر و دشوارتر از دیگر جادوگرها میباشد.
از فهمیدن نام مخترع آن شگفت زده شدم اختراع ،طلسم کار خیلی دشواری بود که نیاز به خلاقیت، مهارت و از همه مهمتر دقت داشت شرایطی که در این زمان من فاقد آنها بودم هنوز به یاد دارم که پدربزرگم در مورد اختراع طلسم چقدر من را نصیحت کرده بود او برایم شرح داده بود که جادوگرهای قدرتمندی با سطح بالا وجود داشتند که طلسم اختراعی آنها به طلسم خودکشی مبدل شده بود طلسمیهایی که در نهایت مرگی دردناک و غم انگیز را برای آنها رقم زده بود.
پدربزرگ از من خواسته بود تا رأس ساعت سه برای تمرین به کنار دریاچه بروم به تنها ساعت نگاه روبرویم کردم هر چند مانند ساعتهایی که قبلاً دیده بودم نبود؛ این ساعت نه عقربه ای داشت و نه درجه بندی مشخصی، اما روی آن به صورت جادویی اعداد و ارقامی را نشان میداد که از میان آنها من تنها قادر به فهمیدن زمان از روی آن بود. مطمئن بودم که این ساعت کارآیی به مراتب بیشتری دارد؛ اما پدربزرگم تنها در حد فهم زمان به من در مورد این وسیله آموزش داده بود.
می خواستم هر چه زودتر طلسم را امتحان کنم اما قبل از آن نیاز به مطالعه داشتم من باید طبق برنامه پیش میرفتم برای همین هم تا نزدیکی ساعت سه مشغول خواندن کتاب مبانی جادو بودم میخواستم کتاب را در همین هفته تمام کنم برای همین هم برنامه ای برای اتمام آن چیده بودم برای کار روی تئوری ها و مواردی که
در کتاب مد نظر بود به یک سال زمان نیاز داشتم این حداقل زمان برای به دست آوردن توانایی جادو کردن با
دست بود.
زمانیکه از کلبه بیرون رفتم هوا خیلی خوب بود آفتاب به نسبت روزهای دیگر گرمتر بود. حتی با وجود باد ملایمی که می وزید هم گرمای مطبوعی را از سوی خورشید بالای سرم احساس میکردم متوجه پدربزرگم شدم که روی صندلی کنار دریاچه نشسته بود و به آبهای متلاطم دریاچه خیره شده بود نمیدانستم چرا او به داخل کلبه نیامده بود. هر چند هوا به قدری خوب بود که ماندن در کلبه را غیر ممکن می.کرد. کمتر روزهایی مثل امروز با این شرایط آب و هوایی ممکن بود به وجود آید حتی اگر درختان و سبزه ها تغییر نمی کردند، اما بعضی اوقات بوی مرگ و نیستی موجود در هوا حتی پدربزرگم را هم آزار میداد و برای همین هم مجبور بودیم، اکثر مواقع از جادوهایی مخصوص برای از بین بردن چنین شرایطی استفاده کنیم.
به طور مثال در بخشی که من در حال حاضر در حال مطالعه آن بودم بیان شده بود که اگر جادوگر قادر به تشخیص زمان خروج جادو از نقطه متمرکز شده ،نباشد ممکن است آسیبهای شدیدی را در آن ناحیه متحمل شود. آسیبهایی چون نقص عضو کوری و مواردی چون از دست دادن کنترل جادو که حتی تصورش هم برای من ممکن نبود.
به همین دلیل کمتر سعی میکردم نظرات و تمرینات کتاب را به صورت عملی امتحان کنم. اما این دلیلی برای کم اهمیت دانستن این موضوع و نادیده گرفتنش از جانب من نمیشد زمانیکه کتاب را ورق میزدم تکه کاغذی توجه من را به خودش جلب کرد زمانیکه کاغذ را باز کردم بر بالای آن با خطوط درشت نوشته شده بود
«ان وسيكا»
طلسمی که به واسطه آن قادر به شناخت میزان تواناییها و تسلط خود روی جادو خواهید شد. هر
جادوگری بسته به تواناییهایی که در کنترل و به اجرا درآوردن هر افسونی دارد، قادر خواهد بود :
تا توسط این طلسم به عنوان سنگ محک از میزان قدرت طلسم و تسلط بر آن آگاه شود. به طور
مثال: طلسم «اگنس اگر این طلسم در انتهای افسون ذکر شده آورده شود؛ بسته به رنگ، شکل، بزرگی و میزان درخشندگی آن شما قادر خواهید بود از حداکثر میزان قدرت این طلسم آگاه شوید. در این مورد اگر طلسم به صورت کروی و به رنگ سرخ و همراه با شعله های نارنجی شکل بگیرد این نشان میدهد که شما از حداکثر قدرت در اجرای این طلسم استفاده کرده اید. حال اگر قادر باشید از رنگ و میزان درخشندگی کاسته و این تغییر را به صورت یکسان و در فاصله زمانی کم و مشخص اجرا کنید این توانایی را به دست آورده اید که قدرت جادویی خود را کنترل کنید.
این خط را نمیشناختم اما در انتهای آن دست خط پدربزرگم را شناختم که نوشته بود: این طلسم یکی از هفت طلسم ابداعی مرلین است که به حباب قدرت معروف شده است. هر فردی با هر میزان از قدرت جادویی قادر به اجرای آن است افرادی که قادر هستند این طلسم را بدون اضافه کردن طلسمی دیگر به آن اجرا کنند از قدرت جادویی بالایی برخوردار هستند و کنترل جادو برای این دسته به مراتب سخت تر و دشوارتر از دیگر جادوگرها میباشد.
از فهمیدن نام مخترع آن شگفت زده شدم اختراع ،طلسم کار خیلی دشواری بود که نیاز به خلاقیت، مهارت و از همه مهمتر دقت داشت شرایطی که در این زمان من فاقد آنها بودم هنوز به یاد دارم که پدربزرگم در مورد اختراع طلسم چقدر من را نصیحت کرده بود او برایم شرح داده بود که جادوگرهای قدرتمندی با سطح بالا وجود داشتند که طلسم اختراعی آنها به طلسم خودکشی مبدل شده بود طلسمیهایی که در نهایت مرگی دردناک و غم انگیز را برای آنها رقم زده بود.
پدربزرگ از من خواسته بود تا رأس ساعت سه برای تمرین به کنار دریاچه بروم به تنها ساعت نگاه روبرویم کردم هر چند مانند ساعتهایی که قبلاً دیده بودم نبود؛ این ساعت نه عقربه ای داشت و نه درجه بندی مشخصی، اما روی آن به صورت جادویی اعداد و ارقامی را نشان میداد که از میان آنها من تنها قادر به فهمیدن زمان از روی آن بود. مطمئن بودم که این ساعت کارآیی به مراتب بیشتری دارد؛ اما پدربزرگم تنها در حد فهم زمان به من در مورد این وسیله آموزش داده بود.
می خواستم هر چه زودتر طلسم را امتحان کنم اما قبل از آن نیاز به مطالعه داشتم من باید طبق برنامه پیش میرفتم برای همین هم تا نزدیکی ساعت سه مشغول خواندن کتاب مبانی جادو بودم میخواستم کتاب را در همین هفته تمام کنم برای همین هم برنامه ای برای اتمام آن چیده بودم برای کار روی تئوری ها و مواردی که
در کتاب مد نظر بود به یک سال زمان نیاز داشتم این حداقل زمان برای به دست آوردن توانایی جادو کردن با
دست بود.
زمانیکه از کلبه بیرون رفتم هوا خیلی خوب بود آفتاب به نسبت روزهای دیگر گرمتر بود. حتی با وجود باد ملایمی که می وزید هم گرمای مطبوعی را از سوی خورشید بالای سرم احساس میکردم متوجه پدربزرگم شدم که روی صندلی کنار دریاچه نشسته بود و به آبهای متلاطم دریاچه خیره شده بود نمیدانستم چرا او به داخل کلبه نیامده بود. هر چند هوا به قدری خوب بود که ماندن در کلبه را غیر ممکن می.کرد. کمتر روزهایی مثل امروز با این شرایط آب و هوایی ممکن بود به وجود آید حتی اگر درختان و سبزه ها تغییر نمی کردند، اما بعضی اوقات بوی مرگ و نیستی موجود در هوا حتی پدربزرگم را هم آزار میداد و برای همین هم مجبور بودیم، اکثر مواقع از جادوهایی مخصوص برای از بین بردن چنین شرایطی استفاده کنیم.
- ۴.۲k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط