روزی شیخ لیستی از مریدان خاطی را که پای از خطوط خشتکستان
روزی شیخ لیستی از مریدان خاطی را که پای از خطوط خشتکستان فراتر نهاده بودندی، تهیه فرمودندی، و بر آن شدندی تا به ترتیب میزان سوابق سوء، آنان رو درسپوزندی...
پس شیخ مرید (f.el) را از بقیه خاطی تر یافتند...
چون حضرت یه کلبه ی وی شد و دق الباب فرمود، مرید مذکور همین که شیخ را دید رنگ ز ماتحتش بپریدی و من من کنان گفت: خیر باشد یا شیخ!
حضرت با لبخندی سراسر معنا فرمود :روز موعد فرا رسیده و میبایست تو را به 217 روش سائوپائولویی کیفر دهم
نامبرده گفت: خب یا شیخ چه عجله ای! ابتدا به کلبه تشریف فرما شوید تا قهوه ای نوش کنیم خستگی تان بدر رود...
حضرت پذیرفت و آن ملعون در فنجان شیخ قدری افیون بریختی که شیخ به خوابی عمیق فرو رفتندی...
نامبرده سپس لیست شیخ را ز خشتک ایشان گرفت و اسامی را از آخر به اول بازنویسی نمود...
حضرت چون برخاست خمیازه ای عرفانی سرداد و فرمود: یابن ماتحت تو را مردی شریف یافتم چرا که مهمان نوازی نمودی، ما نیز به جبران محبتت لیست را از انتها به ابتدا میسپوزیم باشد که از ما خشنود باشی...
و حضرت با کمال تعجب در یافت که نام او مجددا در اولویت قرار گرفت و فرمود: هوومممم...
خب گویی قسمت اینست که در همینجا پوزیشن های ابداعی را بر تو اجرا سازم...
گویند آن مرید تاب معامله ی ستبر شیخ نیاورد و چشم از جهان فروبست، چرا که بر مشیت الهی خرده گرفت و در کار مافوق خویش دخالت نمود ...
پس شیخ مرید (f.el) را از بقیه خاطی تر یافتند...
چون حضرت یه کلبه ی وی شد و دق الباب فرمود، مرید مذکور همین که شیخ را دید رنگ ز ماتحتش بپریدی و من من کنان گفت: خیر باشد یا شیخ!
حضرت با لبخندی سراسر معنا فرمود :روز موعد فرا رسیده و میبایست تو را به 217 روش سائوپائولویی کیفر دهم
نامبرده گفت: خب یا شیخ چه عجله ای! ابتدا به کلبه تشریف فرما شوید تا قهوه ای نوش کنیم خستگی تان بدر رود...
حضرت پذیرفت و آن ملعون در فنجان شیخ قدری افیون بریختی که شیخ به خوابی عمیق فرو رفتندی...
نامبرده سپس لیست شیخ را ز خشتک ایشان گرفت و اسامی را از آخر به اول بازنویسی نمود...
حضرت چون برخاست خمیازه ای عرفانی سرداد و فرمود: یابن ماتحت تو را مردی شریف یافتم چرا که مهمان نوازی نمودی، ما نیز به جبران محبتت لیست را از انتها به ابتدا میسپوزیم باشد که از ما خشنود باشی...
و حضرت با کمال تعجب در یافت که نام او مجددا در اولویت قرار گرفت و فرمود: هوومممم...
خب گویی قسمت اینست که در همینجا پوزیشن های ابداعی را بر تو اجرا سازم...
گویند آن مرید تاب معامله ی ستبر شیخ نیاورد و چشم از جهان فروبست، چرا که بر مشیت الهی خرده گرفت و در کار مافوق خویش دخالت نمود ...
- ۹۲۵
- ۱۱ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط