{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حاج سیّد ضیاء الدین دُرّی و خواب عجیب در تفسیر بیت حافظ

حاج سیّد ضیاء الدین دُرّی و خواب عجیب در تفسیر بیت حافظ




مرحوم آقا سيّد ضياء الدّين دُرّىّ يكى از وعّاظ و اهل منبر درجه اوّل طهران، و استاد علوم معقول بودند؛ و اينك متجاوز از سى سال است كه فوت كرده‏اند. حقير در پاى منبر ايشان كراراً بوده‏ام؛ مسلك حِكَمى و عرفانى در منبر داشت، و بيانش جالب و منبرش محقّقانه بود.

در شب سوّم ربيع الثّانى يكهزار و چهارصد و دوازده هجريّه قمريّه، أخ الزّوجه حقير: حجّة الاسلام آقاى حاج سيّد حسن معين شيرازى دامت برکاته


معاليه در بنده منزل در مشهد مقدّس بودند، و از ايشان خواب جالبى را نقل نمودند كه ذكرش مقرون به لطف است:

معمولًا در تهران، هر واعظى را كه براى يك دهه براى منبر رفتن در مجلسى دعوت ميكردند، در شب آخر وى را براى همان دهه از سال ديگر نيز دعوت مى‏نمودند. در آخرين سالى كه مرحوم دُرّى در قيد حيات بود، يكشب از دهه محرّم (شب هشتم يا نهم) جوانى از ايشان قبل از منبر سوال ميكند كه: مراد از اين شعر چيست؟:

مريد پير مغانم ز من مرنج اى شيخ چرا كه وعده تو كردىّ و او بجا آورد [۱]



مرحوم درّى ميگويد: جواب اين سوال را در بالاى منبر ميدهم تا براى همه قابل استفاده باشد.

ايشان در فراز منبر از قضيّه نهى آدم أبو البشر از خوردن گندم، و داستان نان جوين خوردن أمير المؤمنين عليه السّلام را در تمام مدّت درازاى عمر بيان مى‏نمايد، و حتّى اينكه آنحضرت در تمام مدّت عمر ابداً نان گندم نخورد و از نان جوين سير نشد[۲].و سپس ميگويد:

مراد از شيخ در اين بيت، حضرت آدم على نبيّنا و آله و عليه السّلام است

كه وعده نخوردن از شجره گندم را در بهشت داد ولى به آن وفا نكرد و از امر خداوند سرپيچى نمود و گندم را تناول كرد. و مراد از پير مغان حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام است كه در تمام مدّت عمر نان گندم نخورد، و وعده عدم تناول از شجره گندم را او ادا كرده و به اتمام رسانيد.

اين مجموع تفسير اين بيت بود كه وى بر سر منبر شرح داد و منبرش را خاتمه داد.

قبل از پايان سال، مرحوم درّى فوت ميكند؛ و لهذا در سال بعد، در دهه محرّم در آن مجلس مَدعُوّى كه بايد حضور داشته باشد، نمى‏تواند شركت نمايد.

درست در سال بعد در دهه محرّم در همان شبى كه اين جوان سوال را از مرحوم درّى ميكند، وى را در خواب مى‏بيند كه: مرحوم درّى به نزد او آمد و گفت: اى جوان! تو در سال قبل در چنين شبى از من معنى اين بيت را پرسيدى و من آنطور پاسخ گفتم. امّا چون بدين عالم آمده ‏ام، معنى آن، طور ديگرى براى من منكشف شده است:

مراد از شيخ حضرت إبراهيم عليه السّلام است، و مراد از پير مغان حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام؛ و مراد از وعده، ذبح فرزند است كه حضرت إبراهيم بدان امر خداوند وعده وفا داد، امّا حقيقت وفا را حضرت أبا عبد الله الحسين عليه السّلام در كربلا به ذبح فرزندش حضرت علىّ أكبر عليه السّلام انجام داد.

فرداى آن شب، اين جوان در آن مجلس معمولى همه ساله مرحوم درّى مى‏آيد و اين خواب خود را بيان ميكند. و معلوم است كه با بيان اين خواب چه انقلابى در مجلس روى داده است.

شعر حافظ معنى اوّليش معنى عامّ است؛ يعنى مراد از شيخ همان

علماى ظاهرند كه از باطن خبرى ندارند، و معنى پير مغان استاد اخلاق و عرفان است كه رشته تربيت نفسانى بدست اوست؛ و مراد از وفاء به وعده ننمودن شيخ و انجام وعده پير مغان، پابند نبودن برخى از دسته اوّل به اصول اعمال و زهد از دنيا، و ملتزم بودن دسته دوّم به اصول تزكيه نفس و عدم توجّه به زخارف مى‏باشد. امّا معنى دوّمى را كه مرحوم درّى نموده بود، لطيفه استنباطى است كه دقيق‏تر است؛ و با حفظ معنى اوّل جاى خود را ميتواند به خوبى نشان دهد. و امّا معنى سوّمى را كه در خواب ديده است، دقيق‏تر از معنى دوّم مى‏باشد؛ و با حفظ معنى اوّل و همچنين حفظ معنى دوّم كه بجاى خود صحيح مى‏باشند، معنى خود را بطور جالب و دلنشين اظهار ميكند.

و بنابراين، معانى متضادّى در شعر نيست؛ بلكه اين معانى، تو در تو و باطن در باطن است. و همه اشعار حافظ از يك رموز خاصّى كه حاكى از كنايات بديعه و اسرار مخفيّه و معانى عميقه‏اى است حكايت مى‏نمايد.


__________________________________________________

[1] «ديوان خواجه حافظ شيرازى» عليه الرّحمةُ و الرّضوان، از طبع پژمان، ص 73، غزل 160؛ و از طبع محمّد قزوينى و دكتر قاسم غنى، ص 99، غزل‏ 145

[2] روايت نخوردن گندم در تمام عمر، اختصاص به رسول الله دارد كه چون از أمير المؤمنين عليه السّلام مى‏پرسند كه: عائشه روايت ميكند كه: رسول خدا در تمام عمر يك شكم نان گندم نخورد، حضرت ميفرمايد: عائشه دروغ ميگويد؛ رسول خدا در تمام مدّت عمر نان گندم نخورد، و از نان جو يك شكم سير نخورد- انتهى. البتّه شكّى نيست كه أمير المؤمنين عليه السّلام هم تأسّى به
دیدگاه ها (۲۷)

آلفرد هيچكاك:( زنان شرقي تا چند سال پيش به خاطر حجاب و نقاب ...

سلامقشنگترین جمله یا متن ادبی که راجب حجاب میتونید بگید لطفا

نقل است جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت: سه قف...

(شما از کدام دسته‌اید)؟ یه سوال مشترکی بین اکثر مردم هست که:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط