عشق میان ما پارت ۶
من:میگن حتیٰ کسی که از چیزی که مربوط به عشق باشه متنفر باشه اگه عاشق بشه از اون چیز خوشش میاد،
نامجون من میدونم که تو از بوس کردن متنفر بودی این و از بچه های شرکت و دوستات شنیدم.
نامجون:درسته ،هنوزم بدم میاد
من:یعنی از بوسیدن من خوشت نمیاد ولی به جیمین بوس لب دادی
نامجون:تو از کجا میدونی
من:من تو اینترنت گروه بی تی اس رو دنبال میکنم
نامجون :نزاشتی حرفمو کامل کنم و بعد باهام قهر میکنی
من:اگه جیمین نامزد نداشت میرفتم باهاش
نامجون :من منظورم این بود از بوس کردن ديگران خوشم نمیاد و فقط دوست دارم هر دقيقه تو رو بوس کنم بعدشم یعنی جیمینو بیشتر از من دوست داری یعنی از منم خوشتیپ تره.
من:معلومه که نه خب راستش تو خوشتیب تری مرد ارزو های منم که هستی پس دیگه چی میخوای
نامجون: میخوام بیای بغلم
من:بیام که بوسم کنی
نامجون:معلومه که نه برای چی باید جلوی خواهرت ببوسمت
من:اونا که هنوزم داخل اوتاقشونن دارن اماده میشن ،بچه ها اماده این
جنی و لیسام :اره
من:پس بیاین پایین نامجون پایینه منتظر شماست
جنی و لیسام : امدیم
سوار ماشین شدیم و تو راه مدرسه شون بودیم که
نامجون:بچه ها شما دیگه بزرگ شدین ماهم قراره باهم بریم سر زندگی خودمون و برای شما شوهر بگیریم
من:لیسام من ونامجون بامادرت حرف میزنیم
لیسام: باشه
جنی:خب منظورتون از حرف چیه
من:خب یعنی اینکه دانشگاهتون چند روز دیگه تموم میشه دقیقاً فردا و شما هم اگه تو کره حساب کنین از ازدواجتون گذشته البته یه جورایی
جنی:باشه
چند دقیقه بعد ، رسيديم
منو نامجون:خدافظ بچه ها
من:نامجون امروز که شرکت تعطیله و ما هم بی کاریم پس بریم خونه ی خودمون
نامجون:باشه ، چند دقیقه بعد، عزیزم رسیدیم
وقتی رفتم تو خونه رفتم تو اتاق نامجون وزنگ زدم به پدر مادرم
من: سلام مامان بابا خونست
مامان:نه
من:من میخواستم یه موضوعی رو مترح کنم
مامان:چه موضوعی ، عه عه بابا امد
من:چه بهتر ، مامان بابا من عاشق شدم نامجون بیا مامان بابا ببیننت
نامجون:سلام پدر زن ومادر زن اینده من کیم نامجون رییس شركت دخترتون و کسی که قراره باهاش ازدواج کنه
پدرومادرم:اگه ما نزاریم ازدواج کنین چی
نامجون:اونوقت من دخترتونو میدزدم
پدرو مادرم:یعنی انقدر دوسش داری
نامجون:بله حتی حاظرم بخاطرش جونمو فدا کنم
مامان و بابام:اگه راست میگی خودتو با چاقو بکش
نامجون میره تو حال و چاقو میگیره و داشت میزد به شکمش که من نذاشتم
من:مامان بابا دیوونه شدین اگه اون میمرد مطمئن باشید منم خودمو میکشتم
نامجون:عزیزم تو نباد بخاطر من خودتو بکشی
نامجون من میدونم که تو از بوس کردن متنفر بودی این و از بچه های شرکت و دوستات شنیدم.
نامجون:درسته ،هنوزم بدم میاد
من:یعنی از بوسیدن من خوشت نمیاد ولی به جیمین بوس لب دادی
نامجون:تو از کجا میدونی
من:من تو اینترنت گروه بی تی اس رو دنبال میکنم
نامجون :نزاشتی حرفمو کامل کنم و بعد باهام قهر میکنی
من:اگه جیمین نامزد نداشت میرفتم باهاش
نامجون :من منظورم این بود از بوس کردن ديگران خوشم نمیاد و فقط دوست دارم هر دقيقه تو رو بوس کنم بعدشم یعنی جیمینو بیشتر از من دوست داری یعنی از منم خوشتیپ تره.
من:معلومه که نه خب راستش تو خوشتیب تری مرد ارزو های منم که هستی پس دیگه چی میخوای
نامجون: میخوام بیای بغلم
من:بیام که بوسم کنی
نامجون:معلومه که نه برای چی باید جلوی خواهرت ببوسمت
من:اونا که هنوزم داخل اوتاقشونن دارن اماده میشن ،بچه ها اماده این
جنی و لیسام :اره
من:پس بیاین پایین نامجون پایینه منتظر شماست
جنی و لیسام : امدیم
سوار ماشین شدیم و تو راه مدرسه شون بودیم که
نامجون:بچه ها شما دیگه بزرگ شدین ماهم قراره باهم بریم سر زندگی خودمون و برای شما شوهر بگیریم
من:لیسام من ونامجون بامادرت حرف میزنیم
لیسام: باشه
جنی:خب منظورتون از حرف چیه
من:خب یعنی اینکه دانشگاهتون چند روز دیگه تموم میشه دقیقاً فردا و شما هم اگه تو کره حساب کنین از ازدواجتون گذشته البته یه جورایی
جنی:باشه
چند دقیقه بعد ، رسيديم
منو نامجون:خدافظ بچه ها
من:نامجون امروز که شرکت تعطیله و ما هم بی کاریم پس بریم خونه ی خودمون
نامجون:باشه ، چند دقیقه بعد، عزیزم رسیدیم
وقتی رفتم تو خونه رفتم تو اتاق نامجون وزنگ زدم به پدر مادرم
من: سلام مامان بابا خونست
مامان:نه
من:من میخواستم یه موضوعی رو مترح کنم
مامان:چه موضوعی ، عه عه بابا امد
من:چه بهتر ، مامان بابا من عاشق شدم نامجون بیا مامان بابا ببیننت
نامجون:سلام پدر زن ومادر زن اینده من کیم نامجون رییس شركت دخترتون و کسی که قراره باهاش ازدواج کنه
پدرومادرم:اگه ما نزاریم ازدواج کنین چی
نامجون:اونوقت من دخترتونو میدزدم
پدرو مادرم:یعنی انقدر دوسش داری
نامجون:بله حتی حاظرم بخاطرش جونمو فدا کنم
مامان و بابام:اگه راست میگی خودتو با چاقو بکش
نامجون میره تو حال و چاقو میگیره و داشت میزد به شکمش که من نذاشتم
من:مامان بابا دیوونه شدین اگه اون میمرد مطمئن باشید منم خودمو میکشتم
نامجون:عزیزم تو نباد بخاطر من خودتو بکشی
- ۷.۶k
- ۲۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط