{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبلي يكي از عارفان وارسته بود ، روزي با همراهان وارد مكتب

شبلي يكي از عارفان وارسته بود ، روزي با همراهان وارد مكتب خانه اي شد نگاه به شاگردان كرد ، ديد هنگام چاشت است و ملاي مكتب به آنها اجازه داده تا غذايي كه با خود آورده اند بخورند ، در اين ميان ديد دو كودك كنار هم نشسته اند ، از وضع لباس و غذاي آنها پيدا است كه يكي فقيرزاده ، و ديگري از خانواده مرفهي است ، به نگاه خود ادامه داد ، ديد فقيرزاده به نام روغني و حلواي ثروتمند زاده نگاه كرد و طمع نمود و به او گفت : از نان و حلواي خود كمي به من بده ، ثروتمندزاده در پاسخ او گفت : اگر سگ من بشوي و مثل سگ ، عوعو كني ، به تو مي دهم
فقير زاده پيشنهاد او را پذيرفت ، عوعو مي كرد و كم كم از ثروتمند زاده نان و حلوا مي گرفت ، شبلي به همراهان گفت : ببينيد ، اگر آن فقير زاده قناعت داشت ، خود را سگ نمي كرد تا كمي حلوا بگيرد ، و اين درس را بياموزيد كه طمع موجب ذلت و خواري است
داستانهاي صاحبدلان      نوشته محمد محمدی اشتهاردی
دیدگاه ها (۲)

6 برکت عظيم صله رحم!کفر و فسق سبب سقوط حق خويشاوندى نمى‌شود،...

نامه خدابه انسانها..............................!صبح که بیدا...

حضرت موسي عليه السلام عرض كرد : خداوندا مي خواهم آن مخلوق را...

به امید آنکه فردا روز ظهورش باشد. ...........افسوس معلم ریاض...

🔴 شبلی و کودکانشبلی، عارف معروف به مسجدی رفت که دو رکعت نماز...

کودکان و... شبلی عارف معروف به مسجدی رفت که دو رکعت نماز بخو...

#امام_سجاد (علیه السلام) فرمودند:مَنْ قَنِعَ بِمَا أَقْسَمَ ...

چشم هم چشمی.حرص وآز.خود را در جایگاهی که نیستیم قرار دهیم......

🔆 #پندانه ✍ طمع، عزت را از انسان می‌گیرد🔹عارف معروفی به مسجد...

🔆 #پندانه ✍ طمع، عزت را از انسان می‌گیرد🔹عارف معروفی به مسجد...

مرد ثروتمندی در دهکده‌ای دور زمین‌های زیادی داشت و تعداد زیا...

نامههچارلی چاپلین به دخترش . ...

چراغ اخر ....صادق چوبک ..متحیرم که چه خوانمت.حالا روزی سخن م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط