{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغل وا کن به روی من عزیزم

بغل وا کن به روی من عزیزم
که دردم را به چشمانت بریزم

بکش دستی به روی صورت من
که طفلی خسته و دنیا گریزم

مرا با خود ببر تا شهر مستی
که مستانه به دامانت بخیزم

چه مرهم ها که در کنج لب توست
چه دردی دارد این جان مریضم

تو را می خواهم از گردون و گردون
برایت با خدا هم می ستیزم...
1395/2/27
دیدگاه ها (۱)

جونگ‌کوک عزیز،امروز، اول سپتامبر، روزی است که جهان یک هدیه گ...

بغل وا کن به روی من عزیزمکه دردم را به چشمانت بریزمبکش دستی ...

بغل وا کن به روی من عزیزمکه دردم را به چشمانت بریزمبکش دستی ...

عاشقانه

مونسِ جان و دلم، جانانه می خواهم تو را ،بر چراغِ سینه ام، پر...

مونسِ جان و دلم، جانانه می خواهم تو را ،بر چراغِ سینه ام، پر...

دستم به دامانت گلم ، از خود مرا سردم نکنآن دم که از من دلخور...

دستم به دامانت گلم ، از خود مرا سردم نکنآن دم که از من دلخور...

چرا پایان نمی یابد ز یادم یاد چشمانتمگر در خاطرت داری که دس...

I'm not jealous part ۲۹به سختی لای پلکامو باز کردم احساس کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط