{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من اگر رندم و قلّاشم، اگر درویشم

من اگر رندم و قلّاشم، اگر درویشم
هر چه ام، عاشق رخسار تو کافر کیشم

دست کوتاه از آن زلف درازت نکشم
گر زند عقرب جرّاره، هزاران نیشم

خواهمت تا که شبی تنگ در آغوش کشم
چه غمم گر خطری صبح درآید پیشم

دشت، آراسته از لاله رخان، دوش به دوش
من بیچاره گرفتار خیال خویشم

دل ز عشق رخت ای دوست، کجا برگیرم
برود عمر عزیز ار به سر تشویشم

من، همان شاطر عشقم که به تو شرط کنم
گر کشم دست ز دامان تو، نادرویشم

شاطرعباس صبوحی
دیدگاه ها (۱)

| خواهمت تا که شبی تنگ در آغوش کشمچه غمم گر خطری صبح درآید پ...

صبر و قرارم دگر به یک نظر امشباز تن و جانم ربود شوخ شکرلبکاک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط