{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

او گاهی مرا دوست داشت...

او گاهی مرا دوست داشت...
مثل دستی که فقط در شب سرد به آتش نزدیک میشود؛
نه برای آنکه آتش را بفهمد
برای آنکه خودش گرم بماند.
من سالها سوختم...
و او فقط یاد گرفت چگونه کمتر بلرزد.

شادی قربانی
دیدگاه ها (۰)

از ترس تا اعتمادpart: 4 ...

نزدیک پاییز است

می گویند بعضی آتشها برای گرم کردن دست ها نیستند؛ برای روشن ن...

Crimson Vow/قسم خونینمقدمه«بزرگترین دروغِ دنیا، این است که ف...

Le Contrat du Collier | قرارداد گردنبندژانر: عاشقانه | کمدی ...

پدر و مادر زین (ریچارد و النور استون) پدر (ریچارد استون) سن:...

قسمت بیست و شش

ازدواج پر حاشیه من☆پارت ۷☆{اسلاید دو انگشترا}ویو ا/ت:صبح ساع...

شهیدی که قصه‌اش،از خودِ شهادتش عجیب‌تر است…شهید فخّار؛مردی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط