{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

او گاهی مرا دوست داشت...

او گاهی مرا دوست داشت...
مثل دستی که فقط در شب سرد به آتش نزدیک میشود؛
نه برای آنکه آتش را بفهمد
برای آنکه خودش گرم بماند.
من سالها سوختم...
و او فقط یاد گرفت چگونه کمتر بلرزد.

شادی قربانی
دیدگاه ها (۴)

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

مقصدهای شگفت انگیز البرز برای یک سفر کوتاه!

نزدیک پاییز است

Le Contrat du Collier | قرارداد گردنبندژانر: عاشقانه | کمدی ...

پدر و مادر زین (ریچارد و النور استون) پدر (ریچارد استون) سن:...

Crimson Vow/قسم خونینمقدمه«بزرگترین دروغِ دنیا، این است که ف...

قسمت بیست و شش

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

شهیدی که قصه‌اش،از خودِ شهادتش عجیب‌تر است…شهید فخّار؛مردی ک...

مغزت خسته نیست، زخمی‌ست!نه از کار زیاد،بلکه از حجم #افکاری ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط