خار
خار
من آن طفلِ آزاده ی سر خوشم
که با اسب آشفته یال خیال
درین کوچه پس کوچه ی ماه و سال
چهل سال نا آشنا رانده ام
ز سیمای بی رحمِ گردونِ پیر
در اوراق بیرنگِ تاریخِ کور
همه تازه های جهان دیده ام
همه قصه های کهن خوانده ام
چهل سال در عینِ... رنج و نیاز
سر از بخشش مهر پیچیده ام
رخ از بوسه ماه گردانده ام
به خوش باشِ «حافظ» که جانانم اوست
به هر جا که آزاده ای یافتم
به جامش اگر می توانسته ام
می افکنده ام، گل برافشانده ام
چهل سال اگر بگذراندم به هیچ
همین بس که در رهگذار وجود
کسی را بجز خود نگریانده ام
چهل سال، چون خواب بر من گذشت
اگر عمر گل، هفته ای بیش نیست،
خدایا نه خارم؛ چرا مانده ام؟
فریدون مشیری
+اشاره به شعر حافظ:
«حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزوير مکن چون دگران، قرآن را»
+اشاره به شعر حافظ:
«بيا تا گل برافشانيم و می در ساغر اندازيم
فلک را سقف بشکافيم و طرحی نو دراندازيم»
من آن طفلِ آزاده ی سر خوشم
که با اسب آشفته یال خیال
درین کوچه پس کوچه ی ماه و سال
چهل سال نا آشنا رانده ام
ز سیمای بی رحمِ گردونِ پیر
در اوراق بیرنگِ تاریخِ کور
همه تازه های جهان دیده ام
همه قصه های کهن خوانده ام
چهل سال در عینِ... رنج و نیاز
سر از بخشش مهر پیچیده ام
رخ از بوسه ماه گردانده ام
به خوش باشِ «حافظ» که جانانم اوست
به هر جا که آزاده ای یافتم
به جامش اگر می توانسته ام
می افکنده ام، گل برافشانده ام
چهل سال اگر بگذراندم به هیچ
همین بس که در رهگذار وجود
کسی را بجز خود نگریانده ام
چهل سال، چون خواب بر من گذشت
اگر عمر گل، هفته ای بیش نیست،
خدایا نه خارم؛ چرا مانده ام؟
فریدون مشیری
+اشاره به شعر حافظ:
«حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزوير مکن چون دگران، قرآن را»
+اشاره به شعر حافظ:
«بيا تا گل برافشانيم و می در ساغر اندازيم
فلک را سقف بشکافيم و طرحی نو دراندازيم»
- ۹۸۷
- ۰۹ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط