بفرماییدروضه..
بفرماییدروضه..
گفتم عمویم هست اواماکتک زد..
هرگاه امدبرلبم"بابا"کتک زد..
مردی رسیدوتاکه چشمش برمن افتاد
من رابه قصدکشت درانجاکتک زد..
هربارکه میخواست اوعقده گشاید
من راکنارنیزه ی سقاکتک زد..
گفتم به ان مرد"یاعلی"کفرش درامد
من راشبیه حضرت زهراکتک زد..
دستان عمه بسته بودواشک میریخت
ان بی حیاهربارمن راتاکتک زد...
اینکه تمام پیکرم سرخ است اوبا
سیلی،لگد،باکعب نی حتی..کتک زد
ازبس که لطمه خورده ام ازاین وازان
احساس کردم که مرادنیاکتک زد....
گفتم عمویم هست اواماکتک زد..
هرگاه امدبرلبم"بابا"کتک زد..
مردی رسیدوتاکه چشمش برمن افتاد
من رابه قصدکشت درانجاکتک زد..
هربارکه میخواست اوعقده گشاید
من راکنارنیزه ی سقاکتک زد..
گفتم به ان مرد"یاعلی"کفرش درامد
من راشبیه حضرت زهراکتک زد..
دستان عمه بسته بودواشک میریخت
ان بی حیاهربارمن راتاکتک زد...
اینکه تمام پیکرم سرخ است اوبا
سیلی،لگد،باکعب نی حتی..کتک زد
ازبس که لطمه خورده ام ازاین وازان
احساس کردم که مرادنیاکتک زد....
- ۸۸۶
- ۰۵ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط