{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم عمویم هست او اما کتک زد

گفتم عمویم هست او اما کتک زد
هرگاه آمد بر لبم بابا،کتک زد
وقتی که افتادم به روی خار وخاشاک
آن نیمه شب حتی مرا صحرا کتک زد
مردی رسید و تاکه چشمش برمن افتاد
من را به قصد کشت در آنجا کتک زد
هر بارکه می خواست او عقده گشاید
من را کنار نیزه سقا کتک زد
آن مردگفتم یا علی  کفرش در آمد
من را شبیه حضرت زهرا کتک زد
افتاده بودم بر زمین از ضربه ای سخت
بی حال بودم من ولی باپا کتک زد
دستان عمه بسته بود و اشک می ریخت
آن بی حیا هر بار من را تا کتک زد
اینکه تمام پیکرم سرخ است اوبا...
سیلی،لگد،با کعب نی حتی کتک زد
از بس که لطمه خورده ام از این و از آن
احساس کردم که مرا دنیا کتک زد
امروز اگرجانم رسیده برلبانم
مردی مرا از شام عاشورا کتک زد
دیدگاه ها (۱)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

بفرماییدروضه..گفتم عمویم هست اواماکتک زد..هرگاه امدبرلبم"باب...

#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیهامردی سیه چهره مرا اینجا کتک زدتنها...

#داستان_ترسناک _ قسمت سوم در حالیکه ساز ودهل نمی زدند اما صد...

مي روم حليم بخرم: آن قدر كوچك بودم كه حتي كسي به حرفم نمي‌خن...

#مـیرم_حــلیـم_بـخـرمآن قدر کوچک بودم که حتی کسی به حرفم نمی...

بسم رب المهدی عجل الله

طلاق پارت دوم (ترسناک)

طلاق پارت اول (ترسناک)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط