سناریو سگ های ولگرد بانگو

خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از سگ های ولگرد بانگو★

موضوع:«ا.ت رو میدزدن.»

کاراکترها:«چــــــــــویــــــــــا نــــــــــاکـــــــــاهــــــــــارا و دازای اوســـــــــــامــــــــــــو.»
Part¹
ــــــــــــــــــ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ـــــــــــــــــ‌


هوا داشت کم‌کم خنک می‌شد. ا.ت کنار دوست جدیدش، کِی، توی پارک مرکزی نشسته بود و به جوک‌های مسخره او می‌خندید. ا.ت فکر می‌کرد کِی فقط یه همکار بامزه و خوش‌اخلاقه، اما خبر نداشت که از پشت درخت‌ها، یک جفت چشم با نگاهی کاملاً متفاوت، همه‌ی این صحنه‌ها رو زیر نظر دارن...

دازای گوشی رو برداشت و بدون هیچ مقدمه‌ای، با اون لحنِ کش‌دار و مخصوص خودش گفت: «چویااا~ چــــان! بیا ببین darlingئم داره با یه موجودی به اسم کِی چطور خوش می‌گذرونه. داره بهش لبخند می‌زنه، اونم چه لبخندای شیرین و جذاب و قشنگـــــی...»

چویا از اون طرف خط، با عصبانیت گفت: «به من چه؟! اگه خوش می‌گذره، بذار خوش بگذرونه! من سرم به کارای خودم گرمه.»

دازای با یه نیشخندِ شیطنت‌آمیز ادامه داد: «آهان، پس اصلاً برات مهم نیست؟ خب، من که فکر می‌کردم تو یه ذره مردونه‌تر از این حرفایی... ولی راستش حق با کِی‌ـه! اون قدبلندتره، موهاش مرتب‌تره و از همه مهم‌تر، ا.ت کنار اون راحت‌تر می‌خنده. ولی خب، تو که ناراحت نشدی، نه؟»

همون لحظه، صدای موتور چویا توی فضا پیچید (مدل موتورسیکلتش ام‌وی آگوستا F4 1000R (MV Agusta F4 1000R) ئه که یکی از سریع‌ترین موتورسیکلت‌های جهان محسوب میشــــه. تقریباً ۲۰۰۰ تا ۴۰۰۰ دلار پولشه توی دنیای واقعی😭🫠🔥). چویا با سرعتی که از حد مجاز فراتر می‌رفت، موتور رو درست جلوی پای ا.ت نگه داشت. بدون اینکه حرفی بزنه، ا.ت رو گرفت و اون رو روی صندلی عقب نشاند و فریاد زد: «سوار شو! وضعیت اورژانسیه...»

اما قبل از اینکه ا.ت حتی بتونه بپرسه چی شده، دازای از پشت درخت‌ها بلند شد؛ با یه حرکت، پرید پشت سر ا.ت روی موتور و دستش رو دور کمر ا.ت حلقه کرد تا از موتور نیفته.

چویا داد زد: «هوی! چرا بهش دست میزنی؟!»

دازای با همون خونسردیِ رو اعصاب جواب داد: «چون اگه نگیرمش، ا.ت از موتور می‌افته رو آسفالت و گردنش می‌شکنه! حالا زود باش گاز بده که اون کِیِ لعنتی داره گوشیش رو برمی‌داره! من نمی‌خوام برم زندان!»

موتور با یک حرکتِ ناگهانی، گرد و غبار زیادی رو به سمت کِی پاشید و در حالی که صدای موتور توی پارک می‌پیچید، از پارک خارج شد.

ـ ادامه دارد...


ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ




¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#سگ_های_ولگرد_بانگو #Bungo_Stray_Dogs #آتسوشی_ناکاجیما #اوسامو_دازای #چویا_ناکاهارا #ریونوسوکه_آکوتاگاوا #دوپو_کونیکیدا #رانپو_ادوگاوا #جونایچیرو_تانیزاکی #کنجی_میاازاوا #آکیکو_یوسانو #یوکیچی_فوکوزاوا #کیوکا_ایزومی #اودا_ساکونوسوکه #فیودور_داستایفسکی #نیکولای_گوگول #سیگما #مافیای_بندر #آژانس_کارآگاهی_مسلح #شین_سوکوکو #دابل_بلک #BSD #وانشات #سناریو #انیمه
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
دیدگاه ها (۶)

بهار بدون تو

روباه کوچولوی من پارت نه ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> فردای ان روز @وی...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

🖤🏍️ Tokyo Revengers — دختر رئیسقسمت اول: ورود به تومانساعت ۹...

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 6 | آدمِ دردسرسازیک هفته از شروع ترم گذشته بود...

"اگـه لـبـاسـ زیـرتـونـ رو (🗿) تـو اتـاقـشـونـ جـا بـزاریـد"...

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

رمان سوم پارت هجدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل اتاق ...

تکپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط