سال ها بعد رفتنت

سال ها بعد رفتنت
هربار که از پنجره به بیرون نگاه میکنم
برایم دست تکان میدهی
با چمدانی که ،
همه چیز را برد
حتی همین کوچه را
همین پنجره را ،
چشم هایم را ،
ادامه ی این شهر را
عجب سکوت بلندی ، عجب تب سردی
عجب حدیث غریبی ، حکایت مردی
تو رفته ای که نیایی و حسرتم این است
نه میشود که بمیرم و نه میشود که برگردی
دیدگاه ها (۲)

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

......پارت نوزدهم......

چند پارتی

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:۴۴محض اطمینان نگاه ریزی به راننده ا...

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:4#انتخاب_امنخونه‌ی ب...

🖤 مافیای منقسمت دوم | دفتر مدیرعاملصبح روز بعد، ات از وقتی و...

پارت هجدهم«ساعتی که نباید از دست می‌رفت» 🕰️عکس هنوز میان انگ...

بعدِ رفتنتهر بار که از پنجره به کوچه نگاه میکنم،برایم دست تک...

سال‌ها بعدِ رفتنتهربار که از پنجره به کوچه نگاه می کنمبرایم ...

سال‌ها بعدِ رفتنتهربار که از پنجره به کوچه نگاه می کنمبرایم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط