{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ دشت هایی چه فراخ

‌ دشت هایی چه فراخ
کوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد
من در این آبادی، پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری، ریگی، لبخندی

من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه

زندگی خالی نیست
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست
آری
تا شقایق هست، زندگی باید کرد

در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم، که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه
دورها آوایی است، که مرا می خواند...
دیدگاه ها (۳)

‌ سپیده زدپنجره ها خندیدندشاخه ها رقصیدندهمه جا بوی شکفتن جا...

صبح است و بهارست و صدای نم بارانامروز چہ زیباستنگاه خوش یار...

نامه ای از همه ی مردانی که این روزها قدر و قیمتشان با جوراب ...

‌ برایت آرزوهای ساده می کنمآرزو می کنم به کسی که دوستش داری ...

من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ر...

دشت‌هایی چه فراخ !کوه‌هایی چه بلنددر گلستانه چه بوی علفی می‌...

دشت هایی چه فراخ            کوه هایی چه بلند در گلستانه چه ب...

دشت هایی چه فراخ کوه هایی چه بلند در گلس...

دشت هایی چه فراخ کوه هایی چه بلند در گلستانه چه ب...

دشت هایی چه فراخکوه هایی چه بلنددر گلستانه چه بوی علفی می آم...

دشت هایی چه فراخکوه هایی چه بلنددر گلستانه چه بوی علفی می آم...

‌ دشت هایی چه فراخکوه هایی چه بلنددر گلستانه چه بوی علفی می ...

دشت هایی چه فراخ کوه هایی چه بلند در گلستانه چه...

سلااااااااام دوستان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط