مرا غم فزون ست و حسرت بسی
مرا غم فزون ست و حسرت بسی
برای دل بی پناهم فکری کنید
دلم زخمی از تیر چشمان اوست
برای دل سر به راهم فکری کنید
همه روز من شب بُوَد هر شبم شب ترین
بر این روزگار سیاهم فکری کنید
نه شمسی نه نوری نه صبحی به روز
برای طلوع پگاهم فکری کنید
دلم سوخت از غصهٔ هجر یار ....هیهات
بر این سینهٔ پر ز آهم فکری کنید
که من عاشقش گشتم و شد خطا
برای رفع اشتباهم فکری کنید
کاش ایزد بگیرد ز جانْ روحِ من
بر این درد جانکاهم فکری کنید
همه عمرمان رفت و طی شد جوانی ...دریغ
بر این عمرِ بی مایهٔ تباهم فکری کنید
دگر خسته شد بس که بانگ زد دلم
برای غم گاه گاهم فکری کنید
نمانده برایم دگر چاره ای بهر عشق
برای دل بی پناهم فکری کنید
برای دل بی پناهم فکری کنید
دلم زخمی از تیر چشمان اوست
برای دل سر به راهم فکری کنید
همه روز من شب بُوَد هر شبم شب ترین
بر این روزگار سیاهم فکری کنید
نه شمسی نه نوری نه صبحی به روز
برای طلوع پگاهم فکری کنید
دلم سوخت از غصهٔ هجر یار ....هیهات
بر این سینهٔ پر ز آهم فکری کنید
که من عاشقش گشتم و شد خطا
برای رفع اشتباهم فکری کنید
کاش ایزد بگیرد ز جانْ روحِ من
بر این درد جانکاهم فکری کنید
همه عمرمان رفت و طی شد جوانی ...دریغ
بر این عمرِ بی مایهٔ تباهم فکری کنید
دگر خسته شد بس که بانگ زد دلم
برای غم گاه گاهم فکری کنید
نمانده برایم دگر چاره ای بهر عشق
برای دل بی پناهم فکری کنید
- ۱.۴k
- ۳۰ مهر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط