{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

........شهریار.........

........شهریار.........
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند

همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‌کند

بلبلی در سینه مینالد هنوزم کین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی میکند

ما به داغ عشقبازی‌ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک ‌پرانی می‌کند

نای ما خاموش، ولی این زهره شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می‌کند

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد، آسمانی می‌کند

سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می‌کند

با همین نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می‌کند

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران میرسد با من خزانی می‌کند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می‌کند با ما نهانی می‌کند

می‍رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی میکند

شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می‌کند
دیدگاه ها (۱۲)

....مهدی سهیلی.....مادر! مرا ببخش .فرزند خشمگين و خطا كار خو...

سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوزدر درونم زنده است و زندگان...

سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوزدر درونم زنده است و زندگان...

سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوزدر درونم زنده است و زندگان...

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکندبلبل شوقم هوای نغمهخوانی میکن...

بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولیچون بهاران می‎رسد با من خزا...

بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولیچون بهاران می‎رسد با من خزا...

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند/ بلبل شوقم هوای نغمه خوانی ...

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کندبلبل شوقم هوای نغمه خوانی می...

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کندبلبل شوقم هوای نغمه خوانی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط