‏دو ‌کیسه کنارش بود و نشسته بود تا بر گردیم. گفت: «زحمت ک

‏دو ‌کیسه کنارش بود و نشسته بود تا بر گردیم. گفت: «زحمت کشیدید، انار و گردوی درختان خودمان است. توشه راهتان».. شرمم آمد نپذیرم.

🆔 @GizmizTel 💯
دیدگاه ها (۱)

دو‌کیسه کنارش بود و نشسته بود تا بر گردیم. گفت: «زحمت کشیدید...

راحت آبرونبرید...... یه داستان جالب و آموزنده::زمانی‌ در بچگ...

باغ انار ماباغ انار ما شايد زياد خاطره خوشی نيست اما درس بزر...

​راحت آبرو نبرید...​یکی کارناکرده راآبرو می برد ...

شاید زیاد خاطره خوشی نیست اما درس بزرگی شد برای من در زندگیم...

راحت آبرو نبرید......یه داستان جالب و آموزنده به نقل ازیک بن...

پیشنهاد میکنم بخونید.اواخر شهریور بود، همه فامیل اونجا جمع ب...

انارهای زیر خاکزمانی‌ که بچه بودیم باغ انار بزرگی داشتیم که ...

یه داستان جالب و آموزنده:زمانی‌ در بچگی باغ انار بزرگی داشتی...

راحت ابرو نبرید......یه داستان جالب و آموزنده :زمانی‌ در بچگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط