دوکیسه کنارش بود و نشسته بود تا بر گردیم. گفت: «زحمت کشی
دوکیسه کنارش بود و نشسته بود تا بر گردیم. گفت: «زحمت کشیدید، انار و گردوی درختان خودمان است. توشه راهتان» چنان سخاوتمندانه میبخشید که شرمم آمد نپذیزم.❤ ️
- ۲۰۱
- ۲۷ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط