دو‌کیسه کنارش بود و نشسته بود تا بر گردیم. گفت: «زحمت کشی

دو‌کیسه کنارش بود و نشسته بود تا بر گردیم. گفت: «زحمت کشیدید، انار و گردوی درختان خودمان است. توشه راهتان» چنان سخاوتمندانه می‌بخشید که شرمم آمد نپذیزم.❤ ️
دیدگاه ها (۱)

وطن، هویت، ایمان، فرهنگ و همه آنچه نشان و نشانه ایرانی‌بودن ...

حقیقت پنهانپارت ۸ ویو ادمین :بورام متوجه نگاه ها و حرف های ج...

‏دو ‌کیسه کنارش بود و نشسته بود تا بر گردیم. گفت: «زحمت کشید...

نیـمے از پاییـز را در انتـظارِ رؤیـتِ چهاردهمــین ستاره ے آس...

داستان ضرب المثل:در گذشته‌های دور، انوشیروان پادشاه نامی ایر...

زمانی‌ در بچگی باغ انار بزرگی داشتیماواخر شهریور بود، همه فا...

انارهای زیر خاکزمانی‌ که بچه بودیم باغ انار بزرگی داشتیم که ...

​راحت آبرو نبرید...​یکی کارناکرده راآبرو می برد ...

یه داستان جالب و آموزنده:زمانی‌ در بچگی باغ انار بزرگی داشتی...

راحت ابرو نبرید......یه داستان جالب و آموزنده :زمانی‌ در بچگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط