امده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

امده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم 

آمده ام چو عقل و جان از همه دیده ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم 

آمده که رهزنم بر سر گنج شه زنم

آمده ام که زر برم زر نبرم خبر برم 

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم 

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم 

آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند
پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم 

گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم 

آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد
و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم 

در هوس خیال او همچو خیال گشته ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
دیدگاه ها (۱۵)

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ایمگر ای شاهد گمراه به راه...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

عاشقانه های شبنم

ناز من، عشق من! ز چشم ترم زود مروسر و جانم به فدایت ، ز برم ...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

یار مرا که او شده یار دگر چرا طلبمن که بدیدمش به دل عشق دگر ...

ای دل غم جهان مخور، این نیز بگذرددنیا چو هست بر گذر، این نیز...

عاشقانه های شبنم

عکس ملکه خوب ها.خواهش کپی ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط