عاشقانه های شبنم
سیر نمیشود دلم ، به شعر وصد ترانه ای ..
تشنه ی تو کجا رود ؟ نیست چو تو یگانه ای ،
میان گلشن دلم ، چه خوش نهان نشستی ای ...
قسم به جان و عشق تو ، تویی زعشق نشانه ای ،
چند رضای دل خود ، وعده به دیدار دهم ؟
چند طلب کنم تو را ، با غزل و بهانه ای ،
شب همه شب ، از غم تو ، جام می است و یاد تو ...
بی تو چه دارم چه کنم ؟ صد غم و کنج خانه ای ،
شرق به غرب عطر تو ، فتاده بر لوح دلم
بسته به زنجیر توام ... پای به سر فتانه ای ،
ببر مرا به بحر عشق ، خمار کن خمار کن ...
حدیث ساغر و می ای .. فسانه ای ، فسانه ای ،
بیا به محفل دلم ، مرو زدل که دل تویی ...
نی ای کناره از دلم ، میانه ای میانه ای ،
آیه به آیه صد غزل ، ز عشق تو سروده ام ..
چه سان بگویمت تورا ... که غنچه ای ،
جوانه ای ،
بام فلک ز چشم تو ، پر از گل و ستاره است ...
به کوی لامکان عشق ، ز بوستان نشانه ای ،
تشنه ی تو کجا رود ؟ نیست چو تو یگانه ای ،
میان گلشن دلم ، چه خوش نهان نشستی ای ...
قسم به جان و عشق تو ، تویی زعشق نشانه ای ،
چند رضای دل خود ، وعده به دیدار دهم ؟
چند طلب کنم تو را ، با غزل و بهانه ای ،
شب همه شب ، از غم تو ، جام می است و یاد تو ...
بی تو چه دارم چه کنم ؟ صد غم و کنج خانه ای ،
شرق به غرب عطر تو ، فتاده بر لوح دلم
بسته به زنجیر توام ... پای به سر فتانه ای ،
ببر مرا به بحر عشق ، خمار کن خمار کن ...
حدیث ساغر و می ای .. فسانه ای ، فسانه ای ،
بیا به محفل دلم ، مرو زدل که دل تویی ...
نی ای کناره از دلم ، میانه ای میانه ای ،
آیه به آیه صد غزل ، ز عشق تو سروده ام ..
چه سان بگویمت تورا ... که غنچه ای ،
جوانه ای ،
بام فلک ز چشم تو ، پر از گل و ستاره است ...
به کوی لامکان عشق ، ز بوستان نشانه ای ،
- ۶۹۸
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط