مغرور

انگار در آغوش شب یک گله قو بردی
تا گیسوان را از دو سو روی گلو بردی

قرآن که می‌خواندی لب اُرسی، جذاک الله!
ما را به جمعِ "الذین آمنو" بردی

وقتی زدی دنباله اش را، شد کمانت تیغ
گفتم که پشت چشم تان ابرو...فرو بردی

جان های بسیاری که با لب، برلب آوردی
دل های بسیاری که با یک تار مو بردی

در کوزه هاشان آبِ جُو بردند کولی‌ها
با کوزه‌های قهوه‌ای‌ات آبرو بردی

ممکن نشد پیشت بگویم دوستت دارم
تا ماجرا را راحت از این شعر بو بردی

محمد خوش بین
دیدگاه ها (۶)

🍁مغرور🍁

مغرور

🍁مغرور🍁

🛑مغرور🛑

دانلود کتاب پیش از این که بگویم خداحافظ - مری هیگینز

‏نوشته بود:گاز گرفتن زبونت موقع غذا خوردن؛مثال خوبیه از اینک...

توآنجاییوآنجانمی‌داندکهچقدرخوشبختاست♡

حال خوب این کوچه رو خریدارم ...

دانلود کتاب جسدهای شیشه ای - نویسنده مسعود کیمیایی

در هر شرایطی، حتی برای یک لحظه، حضور خدا را در زندگیات نادید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط