{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دهلاویه، حماسه آخر

دهلاویه، حماسه آخر

آن شب، آخرین شبی بود که نوازش نسیم بهار برگونه های گلهای دشت بوسه می کاشت و برای سبزه ها غزل وداع می سرود و می رفت تا آمدنی دیگر. و اهواز زیر سایه سکوت شب، رؤیاهای شیرین پیروزی می دید. کسی چه می دانست فردا در «دهلاویه» چه خواهد گذشت؟ فقط خدا می دانست و شاید هم خاکریزهای دهلاویه! شب آبستن حادثه ای تلخ بود و گویی در سکوتی مرگبار منتظر خبری از نسیم صبح. و او بی اعتنا به تمام سیاهیها، اشکهایش را برای بارها و بارها پای ضریح سجاده به قربانگاه راز و نیاز می برد و می رفت تا آخرین نیایشهایش را بر صفحه صحیفه عشق، جاودانه سازد:

«خدایا! تو را شکر که مرا در آتش عشق گداختی. احساس می کنم این دنیا دیگر جای من نیست. خدایا! به سوی تو می آیم و از عالم و عالمیان می گریزم. تو مرا در جوار رحمت خود سُکنی ده».

دهلاویه آبستن حادثه ای بزرگ

رقص در برابر مرگ!

آرزویی بالاتر از شهادت

چه کسی فکرش را می کرد اینجا زیارتگاه شود!
دیدگاه ها (۱)

خدایا، خدایا! به سوی تو می آیم، از عالم و عالمیان می گریزم، ...

✍️ احساس می‌کنم که اين دنيا ديگر جای من نيست؛ با همه وداع می...

♦️ در آرزوی وصال...✍️ احساس می‌کنم که اين دنيا ديگر جای من ...

♦️ در آرزوی وصال...✍️ احساس می‌کنم که اين دنيا ديگر جای من ...

خدایا هدایتم کن زیرا مید انم که گمراهی چه بلای خطرناکی است. ...

خدایا! هدایتم کن! زیرا می‏دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است...

شهداء قرارگاه سربازان رهبر

سلام دوستای گلم.... صبحتون بخیر....♥♥♥ ******* **...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط